۱۳۸٩/٤/٧
اعوجاج!

دوستان می دانند که اهل جنجال نیستم. اما لازم دیدم به ماجرای پیرامون دانشگاه ازاد گوشه چشمی داشته باشم.

اولا من با ورود مجلس به موضوع دانشگاه ازاد مخالف نیستم. و معتقدم آنچه مجلس انجام داد در حیطه اختیارات مجلس هست. در عین اینکه معتقدم مصوبه مجلس با قانون اساسی در تعارض است. و اساسا فلسفه وجودی شورای نگهبان بر سر همین قوانینی است که مجلس دانسته یا نادانسته بر خلاف قانون اساسی تصویب می کند. اما کاری به اینها ندارم.

می خواهم وارد بحثی شوم که این روزها بسیار داغ شده و آن هم موضع گیری جناب دلخوش نماینده شهرستان صومعه سرا است. بعد از این موضع گیری جنجالی صدای آقایان تهران نشین در آمد که آقای دلخوش را از فراکسیون اصولگرایان مجلس اخراج کنید. و اینکه ایشان اصولگرا نیستند. اولا من از این اتفاق نا خرسند نیستم به هر حال اتفاقات اخیر موجب شد که چهره ی بسیاری از آدمها روشن شود و آقای دلخوش یکی از آنهاست. اصولگرایان گیلانی با آقای دلخوش به خوبی آشنا هستند. آقای دلخوش موضع گیری های شفافی در استان ندارد، عملکرد شفافی هم ندارد از دوستان صومعه سرایی تان اگر بپرسید که رفقای آقای دلخوش چه کسانی هستند. به خوبی دستتان می اید که روابط آقای دلخوش در شهرستان با چه طیف گسترده ای است و چه دوستان جالبی و متنوعی! دارند. کاری به این هم ندارم.

این که جناب دلخوش خودش را اصولگرا معرفی می کند برای من همیشه سنگین بوده است.

نگاه کنید وقتی یک نماینده در استان از مسئولین مساله دار و غیر اصولگرا حمایت می کند و اتفاقا نیروهای حزب اللهی استان از جانب وی مورد فشار واقع شوند نشان می دهد که این نماینده فقط یک برچسب اصولگرایی دارد. وقتی نماینده ای تمام هم و غمش حذف چهره های موثر اصولگرای رقیب می شود. این نشان دهنده آن است که نماینده مذکور اصولگرا نیست. وقتی در یک پرونده فساد مالی در یک شهرستان به کرات نام نماینده شهرستان تکرار شود، این مساله یک نیروی اصولگرای هوشمند را هشیار می کند که در اصولگرا خطاب کردن طرف خودش دقت به خرج دهد.

من از اینکه جوانان گیلانی تصمیم گرفتند که در مقابل دفتر اقای دلخوش تجمع کنند بسیار خوشحال شدم اگر چه از پیش به دلایل عدیده میشد حدس زد که چنین تجمعی هرگز رخ نخواهد داد. همان بیانیه هم که در نماز جمعه صومعه سرا قرائت شد خودش حرکت بسیار جالبی است. نمایندگان ما در شهرستان ها موضع گیری هایی می کنند و از برخی افراد حمایت می کنند که اعتراض همه دلسوزان را بلند می کند اما هیچ ساز و کاری برای مقابله با این گونه از موضع گیری های نمایندگان خودمان نداریم. یعنی ما بعد از رای دادن به نمایندگان هیچ گونه ابزاری برای  هدایت و کنترل آدمی که نماینده ماست نداریم. نه جلسات پرسش و پاسخ  و نه دست رسی های مستقیم و نه چیز دیگری. نمایندگان قبل از اینکه نماینده بشوند برای دیدن نیروهای اصولگرا به هر دری می زنند و بعد که نماینده می شوند دیگر خبری از آنها نیست. خود من نسبت به عدم فعالیت نمایندگان رشت و کلا استان حرف های جدی دارم ولی دریغ از یک سایت مناسب و با شخصیت که شما بتوانید ارتباط برقرار کنید. بهترینش شاید همین سایت برادر دلخوش باشد که البته تبلیغات مربوط به فروش مسکن هم تویش هست!

اینها که گفتم به این معنا نیست که دلخوش نماینده فعالی نیست اتفاقا آدم فعالی ست.و با همین فعالیت هم می تواند یک روز طرح وقف دانشگاه آزاد را بیاورد توی صحن مجلس و پس فردا طرح باز پس گیری طرح قبلی را و در هر دو هم پیشتاز و لیدر باشد !

رفقا این جور حرکت کردن، اعوجاج است. در مسیر مستقیم نیست. کج و لوچ است.

دلخوش درست زمانی که صحبت از دوم خردادی بودن در عمل می کرد با اصولگرایان هم لاس می زد.

به هر حال دوست دارم رفقا بنشینند و طرحی بریزند که کمی بشود این روحیه مطالبه گری را در استان ترویج و تقویت کرد. البته بدون افتادن در دام هتاکی و کج دهنی.

عکس فوق را هم گذاشتم اینجا تا رفقا سری به  کاغذهای قدیمی شان بزنند و ببینند دیگر چه چیزهای جالبی می توانند پیدا کنند!؟

حرف بسیار است من فقط یک نکته از هزاران را گفتم.

محسن


۱۳۸٩/۳/٢۱
نقاب

چند شب قبل خبر 20:30  گزارشی درباره عطاء الله مهاجرانی پخش کرد. نکته ای که برای من جالب بود این بود که در این برنامه اشاره ای هم به فساد های اخلاقی مهاجرانی شده بود. فسادهایی که در دوره وزارت مهاجرانی و بعد از آن در ایران انجام گرفت. کسانی که سالهای نه چندان دور بعد از دوم خرداد را به یاد داشته باشند به خوبی به خاطر خواهند آورد که یکی از طنز های آن دوران زن بازی های همین آقای مهاجرانی بود. یادم هست که در جمعی یکی از دوستان خبر از شرکت مهاجرانی و همسرش در مراسمی را داد،و یکی از حاضرین پرسیده بود کدام همسرش؟

این را برای این گفتم که بگویم فساد های اخلاقی مهاجرانی چیز پوشیده ای نبود که حالا برادران و خواهران بیست و سی آن را کشف کنند.

و اتفاقا درد همین جاست! چه اتفاقی می افتد که مهاجرانی با همه گند و کثافت هایی که بالا می آورد می تواند در کشور همچنان راست راست راه برود و به فعالیت هایش بپردازد. به نظرم ضربه ای که امروز نظام دارد از این فرد می خورد به این خاطر است در اجرای عدالت به هر دلیلی سستی کرد. اگر سیستم قضا در همان زمان که زنان مهاجرانی داشتند پله های دادگستری را  بالا و پایین می رفتند مهاجرانی را محکوم می کرد آیا امروز مهاجرانی اثر سیاسی ای داشت؟ یقینا امروز مهاجرانی از منظر آقایان یک سیاستمدار خوش نام نبود که جمهوری اسلامی چون دیده وی به حقیقت رو کرده حالا دارد برایش پرونده سازی می کند.

محسن

۱۳۸٩/٢/۱۳
سلام حاجی!

سلام حاجی
ما هر وفت که خواسته ایم چیزی به شما بگوییم دو تا چایی ریخته ایم و صاف آمده ایم پیش شما و در را پشت سرمان بسته ایم و هر چه که خواسته ایم به شما گفته ایم. حالاسختمان است که برایتان نامه بنویسیم. اتفاقات این روزها قدری پیچ در پیچ شده و تعجب آور که آدم واقعا رویش نمی شود حرف دلش را رو در رو بگوید .
*
اولین باری که شما را دیدم آمده بودید خانه ما. میهمانی خانوادگی ای بود و حاضر نشده بودید که بیایید داخل خانه همانجا دم در، روی تراس نشسته بودید و انتخابات خرداد 76 را تحلیل می کردید گمانم مهر ماه 76 بود ما تازه آمده بودیم به خانه جدید. یکی از ما سر بچگی اش گفته بود خدا کند که اینها نتوانند کاری کنند و دوباره آنها بیایند بر سر کار و شما آرزو می کردید که خدا کند که اینها که آمده اند برای مردم کاری کنند که اگر اینها کاری نکنند خدای نکرده دید مردم را به اصل نظام تخریب خواهند کرد وخب البته دیدیم که آنها که تازه اسبشان را زین کرده بودند اگر برای مردم کاری نکردند با نظام کارها کردند.
*
بعد تر که کمی بزرگتر شدیم شما را همه هفته شنبه ها بعد از ظهر توی یک جمع نوجوانانه می دیدیم آن روز ها رئیس رادیو بودید و ما بچه محصل هایی که داشتیم درس و مشق یاد می گرفتیم و هر شنبه دور هم جمع می شدیم و هر کداممان یک حدیث یا بیت یا حکایت آموزنده اخلاقی تعریف می کردیم و نکته اش را می گفتیم و شما کاملش می کردی و مشق حکمت می کردیم. شنبه های با برکتی که هنوز داریم از مخزنش خرج روزهای تنهایی مان می کنیم.
*
من اگر چه عکس شهید کریمی را میان پوستر های پدر دیده بودم اما بی شک همین بعد از ظهر های شنبه بود که اولین بار مرا با شخصیت شهید کریمی آشنا کرد. من و خیلی از دوستانم نام شهید دیالمه، آیت و خیلی نام های گمنام ان روز را توی یکی از همان بعد از ظهر های شنبه از زبان شما شنیدیم.
*
نمایشگاه ریزش ها و رویشها را یادتان هست حاجی؟ می گفتند دارید خاتمی را با بنی صدر مقایسه می کنید؟ شاید هم راست می گفتند تندروی می کردید حاجی حالا گیریم این روزها حرفهایی درباره خاتمی و مهاجرانی و چند تایی دیگر از اصلاحات چی ها می زنند، کجای دولت اصلاحات به بنی صدر شبیه بود؟
*
گمانم یادتان نباشد روزی را که نشسته بودید و داشتید پیش نویس های نمایشگاه را می نوشتید و یک وقت رو کردید و گفتید که چه شده؟ چرا پکری؟ و گفتم که دانشگاه قبول نشده ام. گفته بودید آقا محسن دانشگاه که چیزی نیست وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَىٰ گمان نکنم یادتان باشد من ولی خوب یادم هست. همیشه یادم می ماند.
*
بعدتر را بهتر یادم هست درگیری های با اصلاح طلبان را شورای هماهنگی انقلاب اسلامی را، دفاتر نظارتی شورای نگهبان را، نامه نگاری ها و شبنامه های علیه شما را، جلسات هفتگی را و آقایانی که توی همین جلسات نشستند و حالا برای خودشان وکیل و فرماندارند.
*
برف 83 را همه مردم رشت با نام شما به خاطر دارند. خداقوتش را هنوز هم که هنوز است از زبان مردم می شنوم.
*
البته برخی هم جای تشکر تصمیم به اخراج شما از استان گرفتند نمی دانم چرا این روزها که حرف غیر بومی بودنتان را ابلهانه پیش کشیدند چرا باز مثل همان روزها یاد این آیه افتادم که یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَـٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ**
*
 همین چند سال پیش یکی می گفت به مجلسی ورود کرده بودید که کمی بعد تر نماینده اصلاح طلبی وارد شده بود و شما تحویلش نگرفتید. جز سلامی نه دست دادید و نه نگاهش کردید داشت می گفت خشکی حاجی. شاید هم بیراه نمی گفت لابد اگر مثل آن راوی کمی خوشرو تر بودی آن نماینده دیگر تحصن نمی کرد و جام زهر دار پیشکش رهبرش نمی کرد. راوی اش البته بعد وکیل شد بس که با همه خوشرو بود.
*
می گفت باز نشستتان کردند که خاموشتان کنند. شما خودتان گفتید که سی سال دوم کارتان آغاز شده. مثل قبل حرف می زدید و اینجا و آنجا می رفتید.
*
این یکی دوساله اخیر ما نبودیم ولی خبر ها را داشتیم پیام های شما می رسید. نوشته هایتان هم. مقابله با فتنه ها، این عمار ها، روشنگری ها، همه می رسید ولی نبودیم که بیاییم. خودتان بهتر می دانید که.
*
وقتی پیام دادید که همه برای محکوم کردن اغتشاشات عاشورا و بیعت با رهبری مقابل بیت نماینده ولی فقیه جمع می شویم. دیگر نشد که نیاییم، دو سه ساعت بعد همه آمده بودیم همه مان با پیامکی که بنایش را شما و دوستانتان گذاشته بودید. شعار میدادیم "این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده" یادتان هست شما شعار می دادید و ما تکرار می کردیم "لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است"؟  
*
یادت هست حاجی کفن پوشیده بودی. گفته بودی که پیام ما را به آقا برسانند و بگویند که مردم گیلان همه آماده جانبازی اند. و ما تکبیر می فرستادیم. آنقدر ماندیم تا نماینده ولی فقیه آمدند و حرف ما را شنیدند و قول گرفتیم که پیام ما را برسانند.
*
خوب یادمان هست که تشکر کرده بودید از قول ما و برای سلامتی شان دعا کردید بابت دفاعشان از رهبری در کوران فتنه.  ما هم آمین فرستادیم. شعار دادیم امام جمعه ما تشکر تشکر.
*
به همت شما و یاران شما بود که رشت زود تر از تمام ایران خروشید. قبل از همه ندای ما بلند شد. یک روز زودتر از همه ایران.
*
حاجی دلم بیشتر از جسارت به شما به مظلومیت شما سوخت به برچسب ضد ولایت فقیهی که به شما زدند دلم شکست. آنهم چه کسانی؟ همانانی که سابقه نفاقشان به اندازه سابقه انقلابی بودن تو روشن است.
*
البته ما شهید بهشتی را هم از شما شناختیم و مظلومیتش را.
*
حاجی تهمت هایی که به شما می زنند مدالند برای شما. بیاویزیدشان به سینه. درجه های جدید مبارک سردار!
*
پی نوشت.
گمان کنم کسی نباشد که از اتفاق جمعه رشت باخبر نشده باشد. منافقینی که در بیوت محترم لانه کرده اند و وسوسه می انگیزند و فتنه می کنند دارند زمینه سازی می کنند تا با حاشیه سازی ظلم رفته را دو چندان کنند. از همه دوستان عزیز (تکرار می کنم همه دوستان) می خواهم که تا غبار فتنه ها برنخواسته به میدان بیایند.
خواهشمان جدی است. بسم الله....

 

 

**آنها (پنهانی با هم) می‌گویند: اگر به مدینه مراجعت کردیم البته اربابان عزّت و ثروت، مسلمانان ذلیل فقیر را از شهر بیرون کنند، و حال آنکه عزّت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است (و ذلّت خاصّ کافران) ولیکن منافقان از این معنی آگه نیستند. (٨)
 

محسن

۱۳۸٩/٢/۳
پاسداری از یک میراث ملی

اینجا مدتی مهجور مانده بود. مدتی است که به دلایلی وبلاگ جدیدم معلق شده و ناچار باز گشتیم به همین جا کما اینکه دلبستگی ها و وابستگی های جدی و عمیقی به اینجا دارم چیزی در حد یک خاطره شیرین. اگر چه در سکوت زندگی کردن برایم دوست داشتنی تر است ولی چاره ای نیست جز از گفتن و شنیدن این یادداشت حاصل یک دغدغه بود از موضوعی ملی. اگر چه با عجله نوشته شد دادم دوستی جایی منتشرش کرد چون احساس می کردم گفتنش لازم است. چند تا نکته دیگر هم می شد کنارش گذاشت که حالا حس و حالش در من نیست

*

حوزه خلیج فارس با کشورهای اطرافش از نظر جغرافیایی و ژئوپلتیکی، یک منطقه واحد و همگراست. از این رو شبکه های فرهنگی غربی خصوصاً، انگلیسی بر اساس سیاست اختلاف افکنی و بهره برداری از این اختلافات سعی در شکاف و اختلاف‌افکنی بین کشورهای خاورمیانه و حوزه خلیج فارس دارند. ازاین رو نامهای جعلی ای را در کنار یا به جای خلیج فارس، به کار می برند. یکی از افسران عالی ارتش ایران که پیش از انقلاب و در دهه های 60 و 70 میلادی دوره های  آموزشی متعددی را در انگلستان دیده بود در خاطرات خود نقل می کند که بر روی دیوار خواب گاهی که افسران ایرانی در آن مسقر شده بودند نقشه ای از جهان نصب شده بود که در آن از عبارت خلیج فارس استفاده شده بود و در خوابگاه دانشجویان مصری از عبارت  مجعول خلیج ع رب ی. این نکته نشان دهنده عمق سیاست های تفرقه افکنانه است.پس از اینکه نویسنده ای انگلیسی در دهه 60 میلادی در کتابی مدعی شد که اعراب خواهان آنند که پهنه آبی ای که در جنوب ایران قرار دارد به نام خلیج ع ر ب ی خوانده شود. کم کم این میل در میان آنان شکل گرفت و این لفظ  را در مکتوبات خودبکار بردند. اولین مناقشه ی جدی که بر سر این عنوان شکل گرفت؛ استفاده نشریه نشنال جئوگرافی در اطلس جهان از این عنوان در کنار یا به جای خلیج فارس بود که ایرانیان با نامه نگاری ها و حرکت های خلاقانه به آن پاسخ دادند.  پیش از آن هم در برخی از اسناد سازمان ملل از این عنوان مجعول استفاده شده بود که با واکنش ایران دبیرخانه این سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 میلادی و یادداشتAD311/IGEN  به دولت ایران، یادآور می‌شود که عرف جاری در دبیرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشه‌های جغرافیایی منطقه آبی بین ایران از سمت شمال و خاور و تعدادی از کشورهای عربی از سوی جنوب و باختر به نام خلیج فارس نامیده شود و این، بنا بر عرف قدیمی انتشار اطلس‌ها و فرهنگهای جغرافیایی است.این دبیرخانه همچنین بابت اشتباهاتی که سازمان ملل در برخی اسناد در به کار بردن نام خلیج فارس مرتکب شده، عذرخواهی کرده آن را اشتباه سهوی دانسته (سند 26 ژوئن 1991 میلادی در سازمان ملل) و از کارگزاران سازمان خواسته است که همواره این موضع ایران را در نظر داشته باشند.با گسترش یافتن وقاحت ها و زیاده خواهی ها روز ملی‌ خلیج‌ فارس‌ با تصویب‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ به‌ تقویم‌ ایران‌ اضافه‌ شد. شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ با توجه‌ به‌ هدف‌ قراردادن‌ هویت‌ فرهنگی‌ و تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ از سوی‌ ایادی‌ استکبار جهانی‌ به‌ خصوص‌ برخی‌ از کشورهای‌ همسایه‌ و تلاش‌ آنان‌ برای‌ تحریف‌ نام‌ تاریخی‌ خلیج‌ فارس، به‌ پیشنهاد شورای‌ فرهنگ‌ عمومی‌ روز اخراج‌ پرتغالی‌ها از تنگه‌ هرمز را به‌ عنوان‌ روز ملی‌ خلیج‌ فارس‌ نامگذاری‌ کرد.با نامگذاری روز دهم اردیبهشت با عنوان روز ملی خلیج فارس و با راهگشایی شورای عالی انقلاب فرهنگی در بسیاری از شهرها میادین خیابان ها و موسسات مهمی به نام خلیج فارس نام گذاری شد. در رشت اتوبان رشت-تهران به نام بزرگراه خلیج فارس نام گذاری شد. متاسفانه علیرغم این تغییر مکررا عبارت اتوبان رشت قزوین را از صدا و سیما می شنویم و علاوه بر این موسسه بین المللی ای همچون دانشگاه گیلان همچنان در ادرس دهی خود از عبارت کیلومتر 5 جاده تهران استفاده می کند. جان فشانی حد اعلای دفاع و پاسداری از آب و خاک است اما پیش از آن وظیفه داریم به هر نحو ممکن به حفظ هویت خود بپردازیم. امیدواریم همه همواره در پاسداری از ارزشها و منافع ملی به درستی عمل کنیم. و با توجه به منافع ملی عمل کنیم.

محسن

۱۳۸۸/۳/۸
برای دیروز

دو رکعت نشسته شعری است از حمید رضا برقعی برای بانو

شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تو را، نام اشنایی که ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت: فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت: فاطمه، هفت آسمان مزین شد
نوشت: فاطمه، تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و  زمان معین شد

نوشت: فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل - قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت: فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر! چه مادری دارد!
درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلا آفریده تو را

که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-

به یاد آن دل ِ از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
«کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست»

محسن

۱۳۸۸/۱/۳۱
سلام

اول سلام

*

بعد از سلام عرض شود خدمت شما؛ ما نیز آدمیم بلا نسبت شما! اما داریم عین ... خدمت می کنیم.

خداوندا ما را از دست قوم ظالمان خلاص کن.

*

رحلت دکتر رحمدل را به همه تسلیت عرض می کنم.

*

این شعر هم برای آنهای که دکتر را نمی شناختند.

 

ما چون شما شهیدفروشی نمی‌کنیم

فریاد را اسیر خموشی نمی‌کنیم

با محتسب که ساغر ما را شکسته است

همجوشی و مذاکره‌نوشی نمی‌کنیم

ما شاعریم و نان سیاست نمی‌خوریم

در حزب باد خانه‌به‌دوشی نمی‌کنیم

اهریمنانه لاف سروشی نمی‌زنیم

آهنگرانه مار به دوشی نمی‌کنیم

ما آرمان میثم خرمافروش را

هرگز فدای زهدفروشی نمی‌کنیم

یا بوسه بر اناالحق حلاج می‌زنیم

یا ادعای دار به دوشی نمی‌کنیم

میراث ما ز عشق رجزهای سرخ ماست

ما چون شما شهیدفروشی نمی‌کنیم

*

در اینجا هم مفصلتر در باره آن مرحوم بخوانید

*

دعا بفرمایید...

محسن

۱۳۸٧/۱٢/٢٤
حوزه یا حوضه!؟

من دانش آموخته دانشگاه گیلانم و تعلق خاطری که به این دانشگاه داشته و دارم همواره باعث شده تا اخبار مربوط به دانشگاه را پیگیری کنم و نسبت به اتفاقات دانشگاه حساس باشم.
چندی پیش پوستری با عنوان "همایش حوضه دریای خزر و تحولات منطقه ای و بین المللی" در یکی از ادارات دولتی، توجهم را جلب کرد. نکته نانهفته! در این پوستر چنان تامل انگیز بود که با وجود همه گرفتاری هایی که این روزها با آنها درگیرم، مصمم شدم که حتی اگر شده چند خطی درباره اش بنویسم.
در این پوستر از لغت "حوضه" استفاده شده کلمه ای غریب که در گفتگو و نوشتار روزمره ما چندان رایج نیست. این باعث شد تا برای اطمینان از صحت عبارت کمی جستجو کنم، برای همین سری به فرهنگ لغت زدم ؛ در فرهنگ معین زیر مدخل "حوضه" آمده است؛
حوضه: 1 ـ ناحیه یا منطقه ای که آب های آن به یک جا می‌ریزد. 2 ـ ناحیه ای که از آب یک رودخانه مشروب می‌شود.

پوستر همایش


و در زیر مدخل "حوزه" آمده است؛
1ـ ناحیه . 2 ـ جانب ، طرف . 3 ـ میان مملکت . ؛4- ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی .
با توضیح بالا می شود دریافت که "حوضه" یک لغت فنی زمین شناسی و جغرافیایی است. حال آنکه برای این همایش لغت "حوزه" که کلمه ای با بار معنائی در چارچوب اصطلاحات" ژئو پلتیک" می باشد، مناسب تر به نظر می رسد.
خصوصا اینکه با جستجو در گوگل برای دو ترکیب "حوزه خزر" و "حوضه خزر" می بینیم که لغت اول برای مسائل سیاسی‌ـ‌منطقه ای به کار رفته، برای مثال خبرگزاری مهر اخبار مربوط به کشور های همسایه دریای خزر را با عنوان "اخبار حوزه خزر" گرد آوری می کند.
واز طرف دیگر لغت حوضه برای مباحث زمین شناسی بکار رفته و تنها در لینکی که مربوط به برگزاری همایش دریای خزر در دانشگاه گیلان است از این لغت استقاده شده است.
جالب اینکه در صفحه اول سایت دانشگاه گیلان و در لینک مربوط به همایش از لغت "حوزه" استفاده شده اما در صفحه مخصوص همایش از لغت "حوضه"!
بارها و بارها از جانب سازمانها و ادارات دولتی و شرکت ها و یا رسانه های عمومی اشتباهاتی از این دست را دیده ام و برایم کمی تا قسمتی عادی شده است اما آنچه باعث اعجاب بنده از این اتفاق شد و وادارم کرد که این چند خط را بنویسم همان تعلق خاطری است که به دانشگاه گیلان دارم و در ابتدا نیزعرض کردم؛ این اشتباه و سرسری گذشتن از لغات اگر از جانب یک شرکت تجاری یا یک رسانه معمولی یا یک اداره دولتی باشد، چندان عجیب نیست اما برای مرکز علمی معتبری مثل دانشگاه گیلان به هیچ وجه شایسته نیست.خصوصا آنکه در علوم انسانی، هر یک از کلمات، بار معنائی ویژه ای را با خود حمل می کنند و باید در انتخاب هر واژه‌ای نهایت دقت را بکار برد.
خزر دریایی بوده که ما از طریق آن از همسایگان شمالی خود آسیب های بسیار دیده ایم و همچنین همین دریا برای ما موجبات رشد و توسعه را در برهه ای از تاریخمان به همراه داشته است. این همایش و همایش های این چنینی را باید به فال نیک گرفت. شناخت همسایگان خزری و خود خزر برای ملت ایران خصوصا مردمان حاشیه این دریا، امری حیاتی است. این مسئولیت و وظیفه بیش از همه بر عهده مراکز علمی و دانشگاهی استان های حاشیه دریای خزر است. گروه علوم سیاسی در دانشگاه گیلان مولود مبارکی است که همواره در طول دوران تحصیل آرزومند گشایش آن بودم و وجود این رشته و خصوصا اساتید مبرز آن را مایه‌ی رشد و توسعه استان می‌دانم.
اما نباید به همین ها اکتفا کرد. باید هرچه سریعتر میزهای مطالعاتی مربوط به خزر و همسایگانش و کتابخانه ها و مراکز تحقیقاتی در این مورد و موارد دیگری که منافع ملی ما را تامین می کند راه اندازی کرد و با تربیت کارشناسان خبره در امور مربوط به منافعمان نسبت به آنها حساس و پیگیر باشیم تا بتوانیم پیش از هر حادثه ای در برابر آن اتفاق مهیا بوده و برای بهره برداری از نتایج آن آماده باشیم.
شناخت این فرصت ها مسئولیتی است که بیش از همه بر عهده قشر فرهیخته جامعه خصوصا اساتید و دانشجویان است. در این میان دانشگاه گیلان بعنوان معتبرترین مرکز علمی استان مسئولیت بیشتری بر عهده دارد. در پایان برای برگزار کنندگان این همایش که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، آرزوی موفقیت دارم.

محسن

۱۳۸٧/٩/٢٩
خدمت!

بالاخره بعد از مدت ها فرصتی شد تا کمی گرد و غبار اینجا را بتکانیم.
*
خدمت است دیگر و ما هم که به قول بچه ها عشق خدمت!
*
از ساعت 6.45 دقیقه بامداد پستمان آغاز می شود تا ساعت 1.5 ، 2 آن وقت دوساعتی استراحت و نهار و نماز بعد هم دوباره از ساعت سه و نیم چهار تا هشت، هشت و نیم شب باز می رویم سر پست.
*
از استراحت و مرخصی ساعتی هم خبری نیست.
*
حتی مافوق های محترم یکی دوبار گفتند که سرباز برای استحمام هم باید مرخصی بگیرد.
*
ما هم البته زیر لبی یک چیزهایی گفتیم خدمتشان!!
*
اما از سر لطف و محبت هفته ای یک روز را برای استراحت سربازان مقرر فرموده اند که آن را هم با هر بهانه ی بنی اسراییلی ای حذف میشود. بنده حقیر در طول چهل و چند روز تنها از دو روز استراحت بهره مند شدم.
*
این توضیح را هم عرض کنم که خود حضرات به خاطر فشار زیاد کاری یک روز در میان خدمت می کنند!
*
دور از جان شما داریم عین چی! به وظیفه ملی و میهنی مان عمل می کنیم.
*
یک مقداری یادداشت آوردم با خودم از دوران آموزشی. گمان نکنم فرصت نوشتنشان را پیدا کنم!
*
اما عجالتا چند تا توصیه خدمت دوستانی که به آموزشی خواهند رفت عرض کنم تا بعد.
*
توی آموزشی به شما غذا نمی دهند. یعنی حتی اگر مثل من پوستتان کلفت باشد و هر دست پختی را بتوانید تحمل کنید باز حجم غذا آنقدر کم خواهد بود که حتما نیاز مند مقداری غذای اضافی باشید. مگر آنکه ریاضت کش باشید که در آن صورت به بادامی سر خواهید کرد.
*
با خودتان حتما غذا ببرید و سعی کنید غذا هایتان چیز مفیدی باشد. چیزهایی مثل ساقه طلایی و های بای بسیار مفیدند. سعی کنید حجم بیسکوییت ها و غذاهایتان جوری باشد که برای یک وعده غذایی کافی باشد و کم هم نباشد چون کم آمدن یک دردسر است و زیاد آمدن یک دردسر دیگر.
*
توی خدمت همه چیز به کار می آید. درب باز کن، ناخن گیر، قیچی، نخ و سوزن را حتما با خود ببرید. اگر توانستید میخ و چکش و انبردستی و... هم با خودتان ببرید!
*
لباس های متناسب با فصل با خودتان ببریید. یک پتوی مسافرتی خیلی به کار خواهد آمد. دمپایی هم می دهند اما با خودتان یک جفت ببرید شاید ندادند.
*
سعی کنید قبل از رفتن به دوره سربازی همه پیچ و مهره ها و سوراخ سمبه های تنتان را بررسی کنید که مبادا عیبی، ترکی، چیزی تویش باشد تا مبادا یکوقت توی بدو بایست های آموزشی زهوارتان دربرود.
*
اگر مرضی دارید حتما با خودتان سوابقش را ببرید.
*
بادام، پسته، کشمش و گردو و اینها را حتما با خودتان بردارید.
*
توی اغلب پادگان های آموزشی، بوفه و رستوران و از این جور جاها هست ولی به دلایل بسیار، بهتر است تا جایی که می توانید کنسرو و خوراکی با خودتان ببرید.
*
حداقل میزان  یک ماه آذوقه همراه داشته باشید.
*
برای هر کاری که گفتند داوطلب بشوید. به این خزعبلات که توی آموزشی مسئولیت قبول نکنید گوش ندهید. گاهی همین مسئولیت ها موقعیت هایی را برای شما فراهم می کنند که خودتان هم در کفش می مانید.
*
شانس در خدمت یک فاکتور موثر است. اما از شانس موثر تر پارتی است!
*
همه حرفهایی که در مورد تقسیمات می زنند مفت است. آشنا داشته باشید می شود که هر جایی که دلتان خواست بیفتید!

محسن

۱۳۸٧/٦/٢
خدمت

تا یک ساعت دیگر می روم تا به وطن خدمت کنم...

*

رفیقی توصیه می کرد که مبادا به فکر خدمت صادقانه و وظیفه در قبال وطن و اینها باشی؛ اصلا! تا می توانی دو در کن، فقط هوای "نقلدان" را داشته باش.

*

قرار بود که صبح اعزام شویم. اما از آنجا که تعداد هم کد های ما کم بود ما ٢٢ نفر را دادند دست یک سرباز و پیاده راهی پایانه شدیم. بعد هم برای ١ بلیط گرفتند. توی این فاصله آمدیم خانه تا نهار بخوریم.

*

جالب ترین بخش ماجرا صرف نظر از دیدن دوستان قدیم، فرستادن سرباز ها با اتوبوس هایی است که اگر خود پلیس آنها را در خیابان ببیند به علت نقص فنی می خواباندشان.

*

باز، خواهم نوشت.

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]