۱۳۸٤/٥/۳۱
بی عنوان

تازگی‌ها به يک کتاب برخوردم در کتابخانه خانه‌مان. مقدمه کتاب برايم جالب بود. نوشته بود:

for my wife , dooie, and our children

robert, mary, bernard,

john, joan, maria, anne

and patricia

اسم كتاب اين بود اگر كسی باور نداشت.

calculus and analytic geometry

philip gillet.

ديگر انكه يك نامه پيدا كردم متنش برايم خيلی جالب بود روی يك تكه كاغذ پاره نوشته شده بود:

مهديس عزيزم

سلام. اميدوارم كه حالت خوب باشد و مثل هميشه شاد و خندان و در عين حال از اينكه مدت طولانی است كه به تو زنگ نزدم اميدوارم از من ناراحت نشده باشی و هميشه با هم دوست بمانيم با اينكه مدرسه هايمان جداست قربانت

دوست هميشگی ات فاطمه   

you were and will my best friend for over

with love fateme

محسن

۱۳۸٤/٥/۳٠
 

روزنامه شرق امروز يک مصاحبه داشت در باره دانشنامه حقوقی! جالب است بخوانيد بد نيست.

 آقاى انصارى! به عنوان نخستين پرسش، چه شد كه به انديشه تاليف دانشنامه حقوق خصوصى افتاديد؟
من سخن خود را با نام و ياد خداوند بزرگ آغاز مى كنم كه مطمئن هستم اگر الطاف او نبود، هرگز اين كار به انجام نمى رسيد، براى اين توفيق به درگاهش سپاسگزارم. در رابطه با «دانشنامه حقوق خصوصى» بايد عرض كنم كه پس از انقلاب اسلامى، در دايره المعارف نويسى نيز تحول عظيمى اتفاق افتاد و بنده نيز در تاليف بخشى از دايره المعارف ها نقش كوچكى داشته ام. به عنوان نمونه فقط در فرهنگ آثار شايد بيش از سيصد مقاله نوشته باشم و در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى نيز حدوداً چهارصد مقاله نوشته ام. ضمن آنكه با دايره المعارف هاى بزرگ جهان نيز آشنايى دارم و گاه از آنها استفاده مى كنم و از روش  آنها آگاه هستم و در دو دهه اخير قطعاً دايره المعارف نويسى در ايران از بسيارى كشورهاى جهان جلوتر است، به عنوان نمونه،  شايد در تمام جهان عرب به اندازه ايران، در اين چند سال، دايره المعارف ننوشته اند، به ويژه آنكه ترجمه دايره المعارف اسلام، همچنين تاليف دايره المعارف بستانى، دايره المعارف قرن بيستم و... نيز در آغاز قرن بيستم صورت گرفت و برخى از دايره المعارف هاى جديد نيز از قبيل «الموسوعه العربيه» كه در سوريه انجام مى شود و تاكنون ده مجلد از آن منتشر شده و يك دايره المعارف عمومى است و هرگز با دايره المعارف بزرگ اسلامى قابل مقايسه نيست. امروزه افراد بسيارى در ايران پرورش يافته اند كه مقالات دايره المعارفى را به صورت روشمند، كاملاً به نيكويى مى نويسند. ترجمه فرهنگ آثار، به سرپرستى استاد سيدحسينى واقعاً يك شاهكار است. نظر به همه اين تحولات كه در دايره المعارف نويسى صورت مى گرفت، سال ها منتظر مانديم كه شايد جامعه حقوقى ايران، تصميم بگيرد كه در زمينه علم حقوق نيز اين گام برداشته شود. اما اين آرزو تا به امروز برآورده نشده است. به رغم آنكه اعتقاد داشتيم هر كار گروهى بهتر از كار فردى است، با توكل به خداوند ابتدا تصميم گرفتيم يك دايره المعارف در همه رشته هاى حقوق (حقوق خصوصى، حقوق جزا و جرم شناسى، حقوق بين الملل و...) تدوين كنيم كه پس از تهيه طرح اوليه متوجه شديم بضاعت اندك ما گنجايش پرداختن به اين حجم بزرگ را ندارد، در نتيجه مصمم شديم مباحث هر بخش را به صورت اختصاصى تدوين كنيم كه بخش نخست آن تحت عنوان «دانشنامه حقوق خصوصى» اكنون چاپ شده و در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است.
• منظور شما از «حقوق خصوصى» چيست؟
منظور ما همان است كه علم حقوق بيان مى كند. در علم حقوق، حقوق خصوصى آن رشته حقوق است كه قواعد و مبانى مربوط به روابط اشخاص با همديگر، در آن مورد بررسى قرار مى گيرد كه «حقوق مدنى» و «حقوق تجارت» اصلى ترين بخش آن را تشكيل مى دهند. درباره اينكه آيا حقوق خصوصى، آئين دادرسى مدنى، حقوق هوايى، حقوق دريايى و برخى رشته هاى فرعى تر را نيز شامل مى شود يا خير، اختلاف نظرهايى وجود دارد؛ اما اگر بخواهيم از نظر فقهى بگوييم كه كدام بخش دانش فقه را شامل مى شود، بايد گفت كه افزون بر مبانى، معاملات، شهادات، ارث، وصيت، قضا، حجر و ... را در بر مى گيرد.
• اين دانشنامه در چند مرحله و به عبارت ديگر در چه فرايندى شكل گرفت؟
پس از آنكه تصميم ما براى تدوين اين بخش از مجموعه دانشنامه حقوق قطعى شد، شروع به مدخل يابى كرديم. حدوداً بيست هزار مدخل را يافتيم كه از آن ميان حدود يك سوم مداخل با حقوق خصوصى مرتبط بود كه آنها را استخراج كرديم. اين بخش از كار واقعاً دشوار بود، به عنوان نمونه،  تمام مجلدات كتاب جواهرالكلام را به عنوان يك متن فقهى كه مبناى قانون مدنى ايران است،  مورد مطالعه قرار داديم، ضمن آنكه در مقام تطبيق در هر يك از مذاهب اسلامى نيز يكى از امهات متون مورد اطمينان فقهى را كاملاً مطالعه كرديم تا مگر بتوانيم در حد امكان به بيشتر قريب به اتفاق مداخل دست پيدا كنيم. پس از آن مداخل قطعى شده را به دو بخش مداخل اصلى و فرعى تقسيم كرديم و درباره مداخل اصلى، مقالاتى مفصل تر و براى مداخل فرعى مقاله اى موجزتر تاليف كرديم.
• روش كار چگونه بود؟
اصولاً براى هر مدخل در دو بخش مطالب را آورده ايم: بخش نخست «در لغت» است و كوشيده ايم براى مداخل، برابرهاى سره فارسى را از امهات متون لغوى استخراج كرده و بياوريم، ضمناً به متون لغت عرب از قبيل قاموس فيروزآبادى، لسان العرب ابن منظور و معجم الوسيط بيشترين مراجعه را داشته ايم. در اين بخش كه در واقع واژه شناسى است سرراست ترين برابرها را برگزيديم. بخش دوم به بيان معانى اصطلاحى و نگارش مطالب مرتبط اختصاص دارد. اگر هر مدخل يك معناى اصطلاحى داشته باشد (مثلاً در حقوق، در فقه، در اصول، در منطق و...) قطعاً به آن تصريح شده و اگر در عرف هاى مختلف مصطلح بوده، به آن نيز تصريح شده است.
• به اصول اشاره كرديد. چند مدخل اصولى در اين دانشنامه آمده و از چه منابعى استفاده كرده ايد؟
شمار مداخل اصولى بين هفتصد تا هزار مدخل است. براى اينكه كليات را تا آنجا كه ممكن بوده در اين بخش آورده ايم و شايد مداخل اصولى يكى از بخش هاى مهم دانشنامه باشد، اما از حيث منابع كوشيده ايم به كهن ترين منابع تا جديدترين منابع رجوع كنيم. به عنوان نمونه از اصوليان اماميه بيشترين مراجعه را به چهار كتاب مهم الذريعه: اثر سيد مرتضى علم الهدى، مبادى الوصول الى علم الاصول، جمال الدين حلى، كفايه الاصول آخوند خراسانى و اصول الفقه محمدرضا مظفر داشته ايم و در مقام تطبيق، اصطلاحات رايج در ديگر مذاهب اسلامى را نيز در الفصول فى  الاصول اثر جصاص، المعتمد فى اصول الفقه اثر بصرى، التبصره فى اصول الفقه، شيرازى، احكام الفصول باجى، المتسصفى اثر غزالى، التمهيد اثر كلوذانى، الحصول اثر رازى، الاحكام اثر سيف الدين آمدى، الموافقات اثر شاطبى و در حدود بيست اثر ديگر يافته ايم كه گزارش مفصل آن در ذيل مداخل و يا در كتابنامه آمده است.
• منابع حقوقى و فقهى چطور؟
تهيه منابع مختلف فقهى و حقوقى، با توجه به امكانات بسيار اندك كه در اختيار داشتيم، بسيار دشوار بود، اما در عمل همه اين منابع را فراهم كرديم. آنچه كه در ايران به عنوان يك اثر حقوقى چاپ شده بود، تهيه و يا زيراكس كرديم و تفصيل آن اگر مورد استفاده قرار گرفته باشد، در كتابنامه آمده است. از حيث فقهى نيز تلاش كرديم امهات متون را مبنا قرار دهيم و در فقه اماميه، جواهرالكلام/ شيخ حسن نجفى، در فقه شافعيه، مغنى المحتاج/ مشربينى، در فقه حنفيه بدايع الصنايع/ كاشانى، در فقه حنبلى، المغنى/ ابن قدامه، در فقه مالكى بدايه المجتهد/ ابن رشد و در فقه ظاهرى، المحلى/ ابن خرم ظاهرى منابعى بودند كه بيشترين رجوع را به آن داشته ايم، اما هرگز از ديگر متون مهم غافل نبوده ايم.
• مهم ترين ويژگى هاى اين دايره المعارف چيست؟
در درجه اول يك دايره المعارف تخصصى است و پس از آن با توجه به آن كه در كشور ما فقه و حقوق چنان درهم تنيده اند كه به هيچ وجه نمى توان آنها را از همديگر جدا كرد، در نتيجه كوشيده ايم مبانى فقهى اصطلاحات رايج حقوقى را كاملاً باز بشناسانيم. براى اين كه مبناى قانون مدنى ايران، فقه اسلامى و به طور مشخص فقه اماميه است، در نتيجه مخاطب به روشنى مى تواند مبناى فقهى يكايك نصوص قانونى را در اين دانشنامه ببيند. ضمن آن كه پاره اى اصطلاحات و مداخل هم به حقوق عربى، حقوق فرانسه و حتى نظام حقوقى انگلوساكسون اختصاص دارد كه متناسب با هر يك از نظام هاى حقوق پيش گفته، كوشيده ايم معناى سرراست آن اصطلاح و مطالب مرتبط با آن را ذكر كنيم. يكى ديگر از مهمترين ويژگى هاى اين دايره المعارف دقتى است كه در بخش تعريف اصطلاحى مداخل صورت گرفته و كوشيده ايم كه با عنايت به مبانى منطقى تعريف، تا آنجا كه ممكن بوده تعريفى جامع و مانع از اصطلاحات ارائه دهيم. ديگر آنكه در بخش بيان مطالب مرتبط با هر مدخل، به رغم اينكه كوشيده ايم مطالب موجز بيان شوند، اما بيشترين تلاش را به خرج داده ايم كه همه مطالب يا در متن هر مقاله ارائه شود و يا آن كه با دقت هرچه تمام تر به منابع اصلى ارجاع داده ايم. در بيان منابع نيز به دو شيوه عمل كرده ايم: منابع مداخل اصلى را ذيل آن ذكر كرده ايم و با توجه به سهل الوصول بودن بسيارى از مراجع الفبايى تلاش شده است كه در مداخل كم اهميت تر به ذكر نام آنها در كتابنامه بسنده كنيم. ديگر آنكه مداخل اين دايره المعارف يك پيوستگى كاملاً گسست ناپذير با همديگر دارند و تا آنجا كه امكان داشته است، از تكرار پرهيز كرده ايم. به عنوان نمونه در نكاح، وقتى به مبحث «مهر» رسيده ايم، آن را ارجاع داده ايم به اصطلاح «مهر» كه مطالب مرتبط با آن به ترتيب كه بيان شد ذيل همين مدخل آمده است. همچنين مواد قانونى مرتبط با هر مدخل را نيز ذكر كرده ايم تا مخاطب به آسانى بتواند رابطه هر مدخل با نص قانونى را در اختيار داشته باشد. تا آنجا كه ممكن بود، كوشيده ايم به ذهن و دانش خود بسنده نكنيم و قطعاًً بيشتر قريب به اتفاق مطالب مستند هستند. برابر هاى انگليسى و يا فرانسه كه ذيل هر يك از مداخل آمده است، ضرورتاً معناى حقوقى اصطلاح را نمى رسانند و براى راه يافتن به مطالب مربوط به آنها در متون خارجى بسيارى برابرهاى لغوى نيز ذكر گرديده اند و اين كار، كاملاً آگاهانه صورت گرفته است. نوآورى هايى را هم داشته ايم كه شايد در پاره اى موارد كه كاملاً محدود و اندك شمار هستند، تفننى در نظر آيند. به عنوان نمونه ذيل مدخل «ضرب المثل هاى حقوقى»، البته خصوصى، يكصد و هشت ضرب المثل را آورده ايم. مثلاً: «شريك شريك من، شريك من نيست / شريك شريك ليس شريكى.» گذشته از اصول به قواعد فقهى نيز نظر داشته ايم و ذيل مدخل قاعده حدود يكصد و هشتاد قاعده از قواعد فقهى و حقوقى را با شرح آن آورده ايم كه با حقوق خصوصى مرتبط است و اين همه را از دل بسيارى از متون استخراج كرده ايم.
http://www.sharghnewspaper.com/840529/html/book.htm#s281532

محسن

۱۳۸٤/٥/٢٩
نمی دونم شاعرش کيه!

جنگل را

برق نگاه قناری

به آتش کشيد.

****

گناهش گردن صاعقه افتاد.

محسن

۱۳۸٤/٥/٢۸
اقيانوس

چنین است گویی

که با جامی خالی

بر ساحلی صخره ای

پیش روی امواج ایستاده ام

واپاش ساحلکوب موجها

صخره زیر پایم را می شوید

و من هر بار

که موجی در می رسد

جام بر کف

خم می شوم

به بوی سهمی

کز کاکل موج بر گیرم

اما از آن پیش

موج در خود واشکسته است

و من عزمی دوباره را

چون پرچمی

بر صخره وا پس می ایستم

دگر باره چون موجی پیش میرسد

جام را چو داسی قوس می دهم

اما باز

جام خالی است

و دریا در موج

و فاصله

به درازی یک دست

و به دوری یک تاریخ

شتک خیزاب امواج

تنها

یک دو قطره

بر دیواره شفاف من می چکاند

و عطارد در جام من است

*

نهج البلاغه را می بندم.

                             علی موسوی گرمارودی

يک شعری بود بر در خوابگاهمان که زمانی برای خواندنش تقلا کرديم زياد! شعر از امام شافعی بود:

علی حبه جنه

قسيم النار والجنه

وصی المصطفی حقا

امام الانس والجنه

محسن

۱۳۸٤/٥/٢٥
ملت ميبرن ما هم ميبريم!

يکی زنگ زد که فلانی يه کارت اينترنت برنده شدی. با خودمون گفتيم به افتاديم روی يه کارت مفتی بالاخره بعد از اين همه مدت که از اين شرکت کارت خريديم يه کارت مفتی که بايد نصيبمون بشه! تشکر کرديم ازش و پرسيدم که کجا بايد برم بگيرم گفت نميدونم زنگ بزن به پشتيبانی شرکت. ما هم رفتيم يه کارت باطله پيدا کرديم شماره پشتيبانی شرکت رو پيدا کرديم.ديديم سه تا شماره داره که دوتش با ۷ شروع ميشد و يکی با ۲ به حساب خودمون زنگ زدم به اون شماره از پشتيبانی شرکت که با ۲ شروع ميشد که بيفته دور و برخونمون و به خودم زحمت رفتن به اونجا که با شماره ۷ شروع ميشه و ميافته دور و بر گلسار رو ندم.

زنگ زدم يه خانومی گوشی رو برداشت به خانومه ميگم به ببخشيد يه کارت برنده شديم کجا بيايم بگيريم يه دهنی تر کرد شبيه به نچ با اکراه برگشت گفت کارتتون رو که تو قرعه کشی برنده شده با يه فتوکپی شناسنامه ورداريد بريد دفتر گلسار.با يه لحنی گفت که يعنی شما هم بيکاريا که برای يه کارت دو ساعته زنگ زدی. ما هم البته خداحافظی کرديم. گوشی رو که گذاشتم تازه يادم اومد که نپرسيدم که آيا بايد  ۲ قطعه عکس و سند ازدواج بابام رو هم ببرم يانه اين شد که از خير کارت گذشتيم. 

محسن

۱۳۸٤/٥/٢٤
همسر آزاری

شرق پنج‌شنبه در صفحه حق مطلبی داشت درباره همسر آزاری نويسنده گزارش يک جايی به نقل از مصاحبه شونده که يک خانم وکيل بود اينگونه گفت:

 در تعریف خشونت میتوان همسر آزاری را در چهار شکل مورد بررسی قرار داد1- آزارهای جسمی 2- آزارهای جنسی 3- آزارهای اقتصادی 4- آزارهای روحی و روانی.

به هنگام آزار های جسمی میتوان از قانون ضرب و جرح کمک گرفت اما در مورد آزارهای جنسی نمیتوان کاری انجام داد زیرا زن در این موارد مکلف به تمکین از شوهر خود است. ولی در کشورهای دیگر اگر رابطه جنسی برخلاف توافق طرفین باشد تجاوز محسوب میشود در واقع روح این قوانین معطوف به توافق طرفین در همه امور زندگی است حتی مجازات حبس در برخی موارد آن تعیین میشود.

 اينکه ان خانم محترم از کجا به اين نتيجه رسيد که مرد ميتواند همسرش را از نظر جنسی مورد آزار قرار بدهد و بعد زن مکلف به تمکين از شوهرش باشد را من نميدانم.

چون تا آنجا که من مطلع هستم در ايران هم از نظر قانونی زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت و معاضدت با يکديگرند و مسلما آزار جنسی يکی از موارد نقض حسن‌ معاشرت است. و علاوه بر اين در شرع نيز شوهر چنين حقی را ندارد که به آزار همسر خود بپردازد. و همسر به هيچ وجه مکلف به تمکين از شوهر نيست. اين جمله برای من کاملا جای سوال است؟

اما به هر حال به نظر من اينکه بلاخره دارد چنين مباحثی در کشور مطرح می‌شود خودش جای اميدواری دارد و اميدوارم که باز شدن اين باب نتايج خيری داشته باشد من هم با نويسنده موافقم که نيازمند قانونمند شدن در اين زمينه هستيم تا در مراحل بررسی و صدرو حکم بتوان سريع و قاطع عمل کرد و شايد يکی از موارد شيوع همسر آزاری در ايران همين نبودن قوانين مشخص باشد.

 

چندی پيش به مناسبتی برای چند تن از دوستان اين متن را نگاشته بودم حال که اين بحث پيش آمد ديدم بد نيست اگر اينجا هم بگذارم. زياد بی ربط نيست!

 

خشونت جنسي با زنا متفاوت است زنا يک جرم جنسي است که ميتواند با رضايت باشد و در ان هيچ گونه خشونتي وجود نداشته باشد!
خشونت جنسي در حقوق ما فکر نميکنم در اين اصطلاح که اکنون به کار ميبرم سابقه اي داشته باشد! دوستاني که مطلع هستند حتما بگويند!
خشونت جنسي جلوه اي است از جرايم جنسي.
جرائم جنسي بعضا با خشونت همراه هستند و بعضا نيستند و برخي از جرائم جنسي ممکن است به هر دو صورت واقع شوند!
جرائم جنسي ذکر شده در ماده 82 هم ميتواند با خشونت همراه باشد هم ميتواند بدون خشونت واقع شود!
صورت رايج جرم جنسي در حقوق ما زناي با غير محرم است. اين جرم به همراه جرم تفخيذ و لواط شايد شايعترين جرم جنسي در حقوق ما باشند.
اما منظور از خشونت جنسي آن جرم جنسي است که با خشونت و عنف واقع ميشود. اين ميتواند زناي به عنف باشد يا چيزهايي شبيه به اين!
اما خشونت جنسي درون خانواده چيست؟
سال 95 کمسيون زنان سازمان ملل تجاوز به همسران را يکي از موارد نقض حقوق بشر اعلام کرد و اعلام داشت که اين مساله بايد به صورت يک جرم شناخته شود .
چند تا مثال ملموس ميزنم تا تجاوز به همسر شکل روشني به خودش در ذهن دوستان خواننده بگيرد و از ابهام بدر آيد.
دوستي ميگفت در همين امسال زن جواني به دادگاه مراجعه کرد و تقاضاي طلاق داد بعد که پرونده اش مطالعه شد معلوم شد که تنها 10 روز از ازدواج وي گذشته است! دليل او براي اين امر اين بود که همسرش به زور يعني با گذاشتن چاقو زير گردنش وي را مجبور به نزديکي يا ارضاي جنسي از طرق نامتعارف ميکرد.
فکر کنم موضوع تا حدي روشن شد. بسيار خوب آيا در اين مساله شوهر داشته از حق خودش استفاده ميکرده؟
مسلما خير شوهر از حد خود تجاوز کرده!
آيا عمل شوهر جرم است؟ خير چرا چون عنصر قانوني وجود ندارد وگر نه اين عمل تمام ويژگي يک جرم را دارد.
تجاوز به همسر معمولا تنها انجا که با اثرات جانبي جسمي همراه است ممکن است مورد شکايت واقع شود اما ممکن است همسر در اين ميان به بيماريهاي ذهني دچار شود و تالمات روحي پيدا کند. به اعتقاد من ما اگر قائل به اين نباشيم که چنين اعمالي جرم هستند که به اعتقاد بنده بخشي از اين اعمال جرم هستند و نيازمندند که به سرعت قانونمند شوند. لااقل در اين موارد بايد به حمايت از زنان برخاست و با وضع قوانين ويژه آنها را در جدا شدن و طلاق گرفتن ياري کرد. چه اينکه ممکنه رفتار جنسي مرد براي زن عرفا موجب عسر و حرج نشود اما براي وي ناخوشايند و غير قابل تحمل باشد.
خشونت جنسي درون خانواده ميتواند عليه مردان هم اتفاق بيفتد ولي کمتر و نادر تر است.
اين قانون جرايم جنسي ايالت کانزاس آمريکاست بقيه ايالتها هم قوانين شبيه به اين دارند در تعداد ديگري از کشورها هم همين قوانين تصويب شده است.

 


Kansas Statute, K.S.A. 21-3502, addresses the crime of rape.

(
a) Rape is:

(1)
Sexual intercourse with a person who does not consent to the sexual intercourse, under any of the following circumstances:

(
A) When the victim is overcome by force or fear;
(
B) When the victim is unconscious or physically powerless; or
(
C) When the victim is incapable of giving consent because of mental deficiency or disease, or when the victim is incapable of giving consent because of the effect of any alcoholic liquor, narcotic, drug or other substance, which condition was known by the offender or was reasonably apparent to the offender;

(2)
Sexual intercourse with a child who is under 14 years of age;
(3)
Sexual intercourse with a victim when the victim's consent was obtained through a knowing misrepresentation made by the offender that the sexual intercourse was a medically or therapeutically necessary procedure; or
(4)
Sexual intercourse with a victim when the victim's consent was obtained through a knowing misrepresentation made by the offender that the sexual intercourse was a legally required procedure within the scope of the offender's authority.

(
b) It shall be a defense to a prosecution of rape under subsection (a)(2) that the child was married to the accused at the time of the offense.

(
c) Rape as described in subsection (a)(1) or (2) is a severity level 1, person felony.
Rape as described in subsection (a)(3) or (4) is a severity level 2, person felony.

This means that anyone, including spouses, can be victims of rape. A victim of spousal rape is entitled to the same services and assistance as any other victim of sexual assault

 

محسن

۱۳۸٤/٥/٢۱
چگونگی نگاه داشتن يه ماشين با چشم!

از شنبه صبح افتادیم دنبال کار یه رفیق که جور نشد و کلی ضد حال خوردیم و شرمندگی موند که چرا نتونستم یه برگه مهمان براش بگیرم. پیش چند نفر گردن کج کردم خدا میدونه. تا آخر وقتی که فکر میکردم کار حل شده بز آوردم. هر بار که سر و کارم به آموزش می افته دلم برای ملت می سوزه که چه میکشن از دست ادارات دولتی. 10 جا رفتم و هر 10 جا اولش گفتن نمیشه و قانونه و اگه من این کار رو بکنم استوانه های عرش خدا به لرزه میاد و بعد از یه خورده تقلا کردن و منت کشی و شماجت و لجاجت نشدها و نمیشه‌ها شد.

خدا رحمت کنه پدر بزرگ مرحومم رو. میگفت (...) یه چیزی تو مایه های کار نشد نداره! ميدونيد خیلی دیگه گوشش باز بود این جمله را سانسور کردم.

فقط سر آخرین نمیشه بود که واقعا نشد. اگر دانشگاه شنبه هم باز میموند این نشد هم حتما شد میشد حیف که دانشگاه تعطیل شد تا دو هفته دیگه!

تو این مدت هروقت که خواستیم از دم در دانشگاه بریم تا دانشکده هرچی برای این ماشینای سواری دست نگه داشتیم ما رو سوار نکردن انگار نه انگار ما هم آدمیم. بعد فکر کردم لابد به خاطر خفانت (خفن بودن) ماست ولی دیدم این پسر خوشگلا رو هم کسی سوار نمیکنه اما اگر از جنس لطیف باشی فقط کافیه که یه نگاه بندازی تا اتومبیل با سرعت 60 70 کیلومتر در ساعت سر جاش میخ بشه و چند متری هم عقب بیاد!

همیشه وقتی میشنیدم که یکی با چشم خودش ماشین در حال حرکت رو نگه داشت یا ماشین خاموش رو به حرکت در آورد میموندم که مگه میشه؟ تو این مدت اینقدر از این نمونه ها دیدم که کف بر شدم!

معرکه اینجا بود که برای طرف دست بلند میکردی وای نمیستاد ولی بعد چند متر اونطرفتر به طور اتوماتک وای میستاد!

فکر کنم ضرب المثل پیاده از سواره خبر نداره رو عوض کنیم و بذاریم سواره از پیاده خبر دارد مگر اینکه پیاده مرد باشد.

دیروز استاد وسط راه نگه داشت که ما رو برسونه میگم استاد بیاین یه دایره المعارف راه اندازی کنید میگه البته کار پیش و پا افتاده ای گفتم: قربان شما زحمت نکشید بهتره!

 

احمد رو هم دیدم دانشکده دو واحد رو افتاده بود. بنده خدا کلی ضد حال خورد اونم تجارت 4 رو! معرکه است آخرین واحد رو بیفتی!

دانشگاه هم که تعطیل شد تا دو هفته دیگه!

ما رو هم دو باره عودت دادن زابلستان و گفتن شما شایستگی نداری که دانشجوی دانشگاه ما باشی! اینم از عواقب فراخیه!

محسن

۱۳۸٤/٥/۱٧
رنج انسان بودن!

خيلی وقت بود که يک مقاله سر و ته درست نخونده بودم ديشب از فرط بی‌خوابی زديم به وبگردی يا بهتر بگم ولگردی تو محيط مجازی برخورديم به اين مقاله از خانوم آناهيتا آروان که اصلا نمی‌دونم کی هست و اين اولين بار که دارم ازش يه مقاله می‌خونم مقاله جالب و تاثير گذاری است. بخشی از مقاله را می‌گذارم باقی را از اصل بخوانيد!

"تن زن ديواري نيست که جهان به آن پايان پذيرد من زيستن در گوري چنين تنگ را نمي‌پسندم"
 

نمی‌دان ديگر کدام بخش از مقاله را بگذارم اصل مقاله را حتما مطالعه فرماييد.

رنج انسان بودن آناهيتا آروان

******

ديگر اينکه يکی از اساتيد دانشکده يک پژو جی ال اکس خريد بنده خدا روحانی شريف دارن و خجالت ميکشه سوار شه جالب اينجاست که ماشين مال خودش هم نيست مال همسرشه که با وام معلمی خريده.

می گفت موندم کولر ماشين رو روشن کنم يا نه اگه روشن کنم ميگن فلانی تو ماشين ميشينه کولر رو هم روشن ميکنه!

اگه نکنم ميگن عجب آدميه ماشين کولر دار داره روشن نميکنه.

به هر حال اين هم حکايتی بود!

******

ديگه اينکه ما سال ۷۶ دانش آموز بوديم. سال اول دبيرستان. معلم دينی ما يکی از همين ماشينا داشت اون موقع معلما اگر خيلی هنر ميکردن يه پيکان قراضه‌ای داشتن. يه روز يکی توکلاس رياضی گفت که استاد آقای فلانی چطور اين ماشين رو خريد. که معلم رياضی هم عصبانی شد و گفت که برو ببين اين سوسولايی که سوار اين ماشينا ميشن و هم سن و سال بچه آقای فلانی هستن چه جوری خريدن و يک فصل مبسوط آمد در باب اينکه تو خارج معلما چک سفيد امضا دارن و از اين حرفا که همه معلما فولن و همه بچه ها هم هکذا!

******

ديگه اينکه يه روز ما تو حياط مدرسه پيش دانشگاهی مون بوديم يه معلمی با پرايد اومد تو مدرسه پارک کرد و رفت! راستش هوا خيلی گرم بود بچه ها هم داشتن خودشون رو توراهروی مدرسه زورچپان ميکردن. ما رو حساب بچگی مون گفتيم بابا اينام دکان بازار باز کردن يهو يه صدايی از تو جمعيت اومد که خب اينام آدمن!

******

ما بعد از اون فهميديم که خب معلمان آدمن و بعدها فهميديم که اصلا هر آدمی آدمه!

پس حق داره ماشين داشته باشه و خونه و زندگی و همه چيز های ديگه ای که آدمهای ديگه دارن!

يه خورده بی ربط نوشتم زياد مهم نيست چون اولا خوابم مياد دوما هم کسی که اينا رو نميخونه پس بيخيال! به خاطر همين دو دليل ديگه اين متن رو ويرايش نميکنم.

 

 

محسن

۱۳۸٤/٥/۱٥
هر چه هستي ، باش

با توام
        اي لنگر تسکين!
اي تکان هاي دل!
                       اي آرامش ساحل!
با توام
        اي نور!
                 اي منشور!
اي تمام طيف هاي آفتابي!
اي کبودِ ارغواني!
                       اي بنفشابي!
با توام اي شور اي دلشوره شيرين!
با توام
         ای شادی غمگين!
با توام
        اي غم!
                 غم مبهم!
اي نمي دانم!
هر چه هستي باش!
                           اما کاش...
نه، جز اينم آرزويي نيست:
هر چه هستي باش!
                           اما باش!

                                         (قيصر امين پور)

محسن

۱۳۸٤/٥/۱۳
ميز نوشت!

هميشه اين نوشته‌های روی ميزها برای جالب بود! هنوز گوشه کتاب‌ها يا جزوه‌هايم پر است از اين جملات که از اينجا يا آنجا برشان داشتم حتی يک زمان اينها را مجزا يادداشت بر می‌داشتم و قصد داشتم که جمع‌شان کنم که نشد!

يکی از اين جمله‌ها که برايم خيلی جالب بود اين جمله بود که روی يک ميز در دانشکده انسانی گيلان نوشته شده بود!

آمدند!

رنج بردند!

رفتند!

فکر می‌کنم نويسنده‌اش بدجوری غمزده بود! هر که هست و هر کجاست! خدايا به سلامت و شادش دار!

ما هم فکر کنم يک مرحله از پوست اندازی رو طی کرده باشيم!

محسن

۱۳۸٤/٥/۱٢
 

 بايزيد گفت از بايزيدی بدر آمدم همچون مار از پوست!

عرض کنم که من هم سعی کردم اين کارو بکنم ولی نشد!

نمی‌دونم تقصير منه يا تقصير اين سايت! ولی به زودی احتمالا اين اتفاق خواهد افتاد!

محسن

۱۳۸٤/٥/٩
نوشتن گاهی چقدر سخت می‌شود؟

گاهی پيدا کردن يک موضوع برای نوشتن چقدر سخت می‌شود؟ بگذريم!

ديشب جايی ايستاده بوديم جوانی مشغول خوردن دوغ بود. نزديک شد و گفت: ببخشيد ما در برج چندم هستيد؟ يکی گفت: پنج! گفت نميدانيد چه مزه‌ای دارد اين دوغ. رويش نوشته ۲۰/۶ !

بعد بگوييم ما ملت از زمان خويش عقب تر ايستاده‌ايم!

محسن

۱۳۸٤/٥/۸
 

چند تا گور نوشته ديگر ميگذارم تا بعد ببينيم چه می شود:

مادری مهربان و فداکار

بانو حاجیه

راضیه نعمت منتظمی

فرزند مرحوم حسن

وفات 22/7/1357

تو را لمس می‌کنم

در سبزینه گیاهان

تو را می‌بویم

در عطر سرخ گل

و تو را می‌بینم

در ذره ذره وجودم

مادرم دوستت دارم.

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

 

در بار گه جلالت ای عذر پذیر

من آمده‌ام به درگهت زار و حقیر

از تو همه رحمت است از من تقصیر

من هیچ نیم همه توئی دستم گیر

التماس دعا

 

 

زیر آسمان مینایی

چاره‌ای نیست جز شکیبایی

کار او چیدن است و برچیدن

کار ما مرگ یکدگر دیدن

محسن

۱۳۸٤/٥/٥
و وای بر من اگر تو از من خوشنود نباشی! وای!

۱- پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمودند: فاطمه پاره تن من است. هر که او را خوشنود ساخت مرا خوشنود شاخته است و هر که او را خشمگين ساخت مرا خشمگين ساخته است!

۲- گفتم: الف گفت دگر؟ گفتم هيچ

در خانه اگر کس است يک حرف بس است

 

محسن

۱۳۸٤/٥/٤
چاپلین و خشونت طلبی

عرض کنم که گویا چاپلین هم کم حشونت طلب نبوده این نامه به دخترش رو از یه وبلاگ کش رفتم! میذارم بخونید!

 

جرالدین ، دخترم !

از تو دورم ، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود ، تو کجایی ؟

در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه ... ، در نقش ستاره باش ، بدرخش ! اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد ، بنشین و نامه ام را بخوان .

هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را می شکند ... .


جرالدین دخترم !

 

پدرت با تو حرف می زند ، شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد . آن شب است که این الماس ، ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است . روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده ترا بفریبد ، آن روز است که بندباز ناشی خواهی بود ، بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند  .

از این رو ، دل به زر و زیور مبند . بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد  . اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ، با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار .

دخترم ! 

هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان شایسته این یافت که دختری ناخن پای خود را به خاطرش عریان کند . برهنگی بیماری عصر ماست . به گمان من ، تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است .

جرالدین ، دخترم !

با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم :

انسان باش ، زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است .

محسن

۱۳۸٤/٥/۳
گورنوشت

راستش زمستان پارسال بود که یک روز ابری و نیمه بارانی از کلاس نشستن زده شدم دیدم سرویس دانشگاه دارد می‌رود گفتم با همین بروم بیرون. همین که خواستم بدو بدو خودم را به سرویس دانشگاه برسانم دوستان از من پرسیدند کجا؟ و گفتم: نمی‌دانم! شاید قبرستان!

سوار سرویس که شدم با خودم گفتم راستی راستی قبرستان هم بد جایی نیست! این شد که از سرویس که پیاده شدم شالم را محکم کردم و کلاهم را تا بالای چشمهایم پایین کشیدم و رفتم داخل قبرستان در آن روز وسط هفته نیمه بارانی جز چند پیرزن و دو دختر جوان هیچ کس نبود.

در میان قبر ها که قدم می‌زدم دیدم بعضا جمله‌های جالبی برروی سنگ گورها حک شده است. این شد که زیر دستی‌ام را برداشتم و شروع کردم به یادداشت کردن گورنوشته‌هایی که برایم جالب می‌نمودند از میان آنها این گورنوشته‌ها چند تایی را برایتان می‌گذارم. بد نیست.

لابد نویسندگان این جمله‌ها با کلی آرزو این جملات را نوشته‌اند.

برای این مرحوم و آن مرحومان دعا کنید!

 

 

 13/11/1371

پذیرش واقعیت در زمانی که

تغییر دادن شرایط از ما ساخته نیست

 

 

رقیه هامونی صفایی

فرزند موسی

وفات 17/10/1366

مادر جان:

مطمئن باش که یادت نرود از دل ما

مگر آن روز که در خاک شود منزل ما

تن ما گل شود و گل شکفد از گل ما

عاقبت داغ تو بیرون نرود از دل ما.

 

بر اثر صانحه تصادف 22/11/1354 برحمت ایزدی پیوست.

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید.

 

مادری مهربان و فداکار

بانو حاجیه

راضیه نعمت منتظمی

فرزند مرحوم حسن

وفات 22/7/1357

تو را لمس می‌کنم

در سبزینه گیاهان

تو را می‌بویم

در عطر سرخ گل

و تو را می‌بینم

در ذره ذره وجودم

مادرم دوستت دارم.

 

محسن

۱۳۸٤/٥/۱
 

با اين همه

 

اما
   با اين همه
تقصير من نبود
                  که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم

 

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست

 

از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!

                                      قيصر امين پور

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]