۱۳۸٥/۱/۳٠
وفا
غمت با وفاتر از توست،
تو گهگاه با منى،
غمت هميشه.

ترانه پشتو
محسن

۱۳۸٥/۱/٢٦
....
آه ای شباهت دور!
ای چشمهای مغرور!
اين روزها که جرأت ديوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببينم!
بگذار در خيال تو باشم!
بگذار…
بگذريم!

اين روزها
خيلی دلم برای گريه تنگ است!

"قیصر امین پور"
محسن

۱۳۸٥/۱/٢٠
در سوگ آوینی
اي يكه سوار شرف، اي مردتر از مرد!
بالايي من! روح تو در خاك چه ميكرد؟
مي گفت برو، عشق چنين گفت كه بشتاب
مي گفت بمان، عقل چنين گفت كه برگرد
ديروز يكي بوديم با هم، ولي امروز
تو نورتر از نوري و من گرم تر از گرم
يك روز اگر از من و عشق تو بپرسند
پيغمبرتان كيست، بگو درد، بگو درد
اي سرخ تر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز
آن سوي درختان همه زردند، همه زرد
اي دست و زبان شهدا، هيچ زباني
چون حنجره ات داغ مرا تازه نميكرد

شعر از عليرضا قزوه
محسن

۱۳۸٥/۱/۱٠
سپیده هشتم
خواستم چیزی برای امروز بنویسم دیدم باز نوشتنم نمیآد.
این مطلب رو از سجاد بخونید.
هر که ماموم تو نیست مامون است.

http://www.baraneadl.blogfa.com/post-73.aspx

شرمنده این ابزار لینک کردن پرشن بلاگ کار نمیکنه وگر نه لینک میدادمش.
محسن

۱۳۸٥/۱/۱٠
یار!!
عاشق کار تنهایی خون خوردنه
مهتاب شبان ستاره اشمردنه
نسیم هتو ولگا کونه ایشاره
عاشق دپرکه ، نکونه خو یاره

شیون فومنی
محسن

۱۳۸٥/۱/۸
دو برگ دو مرغابي
همين روزها از هم جدا مي‌شويم
چون دو برگ در باد
چون دو مرغابي
که يکي تير مي‌خورد و مي‌افتد
چون زنجيري که از هم مي‌گسلد

همين روزها از هم مي‌ترسيم
چون جاشوان که از توفان
چون دزدان که از فرياد
چون آتشي خرد
که از
ب
ا
د

محمدحسین جعفریان
محسن

۱۳۸٥/۱/٥
بهار!!
غنیمت وا دانستان ا بهاره‏ ‏
ج دس واسی ندان دامان کاره‏
امی بازویه تا وختی داره زور ‏
بزانو وا آوردن روزگاره...

شیون فومنی
محسن

۱۳۸٥/۱/۳
نوروز
ما در اين لحظه در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايي نوروز را باز بر مي افروزيم و درعمق وجدان خويش، به پايمردي خيال، از صحراهاي سياه و مرگ زده قرون تهي مي گذريم و در همه نوروزهايي که در زير آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمين ما بر پا مي شده است با همه زنان و مرداني که خون آنان در رگ هايمان مي دود و روح آنان در دل هايمان مي زند شرکت مي کنيم و بدين گونه، بودن خويش، را به عنوان يک ملت در تند باد ريشه برانداز زمان ها و آشوب گسيختن ها و دگرگون شدن ها خلود مي بخشيم و در هجوم اين قرن دشمنکامي که ما را با خود بيگانه ساخته و خالي از خود، برده رام و طعمه زدوده از شخصيت اين غرب غارتگر کرده است، در اين ميعاد گاهي که همه نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم امانت عشق را از آنان به وديعه مي گيريم که هرگز نميريم و دوام راستين خويش را به نام ملتي که در اين صحراي عظيم بشري ريشه، در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پايه اصالت خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است بر صحيفه عالم ثبت کنيم .

دکتر علي شريعتي
م آثار ۱۳ / هبوط در کوير - صص۵۴۶ الي ۵۵۲
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]