۱۳۸٥/٤/٢٧
از زبان مجاهدان فلسطینی

امید مهدی نژاد
در جنگ های تن به تن آغاز می شویم
این رسم ماست در کفن آغاز می شویم
از ابتدای خون گلو- از شروع عشق
انتهای خویشتن آغاز می شویم
آرام در قلمرو شب رخنه می کنیم
هم پای صبح دفعتا آغاز می شویم
بازی ادامه دارد نوبت به نام ماست
ما تازه بعد باختن آغاز می شویم
آری به رغم سایه سنگین سامری
یک روز از همین وطن آغاز می شویم
این شعر ها طلیعه شورند صبر کن
وقتی تمام شد سخن آغاز می شویم
محسن

۱۳۸٥/٤/٦
زنده باد ما!
امتحانات تمام شد به بدترین شکلی که ممکن بود!
رفیقی میگفت امتحانات که تمام نمیشود!
گمانم راست میگفت!
چقدر ضعیف شده ام!
گور پدر همه sms چی های مملکت!
صبح یکی میگفت زنده باد گاو که میگوید "ما" نمیگوید "من"!
زنده باد گاو!!

***
گویا ناف آدمها را با عجله بریده اند! باید رفت!
این باشد تا بعد:
***
من غلام قمرم, غير قمر هيچ مگوي
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي


سخن رنج مگوي, جز سخن گنج مگوي
و از اين بي خبري رنج مبر , هيچ مگوي


دوش ديوانه شدم , عشق مرا ديد و بگفت
آمدم , نعره , مزن , جامه مدر , هيج مگوي


گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست , دگر هيچ مگوي


من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي , جز تو به سر هيچ مگوي


گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگوي


گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگوي


اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خيز از آن خانه برون رخت ببند هيچ مگوي


من غلام قمرم, غير قمر هيچ مگوي
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]