۱۳۸٥/٥/٢٤
سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز. . .

شماهایی که ایمان آورده اید به وعده ها و عهدهایتان وفا کنید.*

*

و به عهد من وفا كنيد تا به عهد شما وفا كنم و از شكستن(عهد) من برحذر باشيد.*

*

 و اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم بلکه بیشترشان را عهد شکن و بزهکار یافتیم*.

*
چقدرند افراد اندکی که بر گروه کثیری پیروز شدند به اذن ویاری خداوند؟*
*
آنچه در لبنان اتفاق افتاد کوچک ترین نمونه چند آیه بالاست ...
*
و شما فکر نکنید اونهایی که حزب الله رو به هر بهانه ای تمسخر کردند و تحقیر کردند کوتاه میان. اونها همچنان به همون راه ادامه میدن.
*
دعوای ما با  این جماعت سر  مزرعه و  زمین  نبود که حالا تمام بشه!
*
ان شاء الله قدس
* 

ای به امید کسان خفته زخود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت ز احد یاد آرید

گر چه مرحب سپر انداخته خیبر باقی است
بت مگویید بشکستیم که بتگر باقی است

ره دراز است سبک تر بشتابیم ای دوست
خصم بیدار است یک چشم بخوابیم ای دوست

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
خیمه قافله را دشنه ماتیغ شود

لاله این چمن آلوده رنگ است هنوز
سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز

خیمه بگذار و برو بادیه طوفان جوش است
کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است

 -----------------------

(*) ها- آیه اند



محسن

۱۳۸٥/٥/٧
تو ننگ عربی، سید حسن!

امید مهدی‌نژاد

 

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!
محسن

۱۳۸٥/٥/٢
پنج گزاره‌ي منطقيِ منفصلِ متصل!
للحق

پنج گزاره‌ي منطقيِ منفصلِ متصل!
رضا اميرخاني

گزاره‌ي اول: 12 مرداد 82: "علي حسين صالح يكي از اعضاي حزب الله لبنان در جنوبِ بيروت ترور شد."

(حزب الله وي را يك عضوِ عادي اعلام كرد، اما در همان بيانيه حزب الله اعلام كرد كه اين جنايتِ اسرائيل را بي‌پاسخ نخواهد گذاشت (الشرق الاوسط). اسرائيل ابتدا هيچ موضعي نگرفت، اما چند روزِ بعد موساد او را يك عضوِ بلندپايه‌ي حزب الله و مرتبط با جمهوري اسلامي ايران ناميد و به عنوانِ هدفِ بعدي سردار سليماني (ايراني از اعضاي نيروي قدس) را معرفي كرد. عاصم قانصو وزيرِ كشورِ لبنان نيز پيش‌تر در مصاحبه با الوطن گفته بود كه هدفِ اسرائيل از اين ترور تحتِ فشار قرار دادنِ ايران و سوريه بوده است.)

گزاره‌ي دوم: 20 مرداد 82: "در حمله‌ي حزب الله به يك شهركِ صهيونيست‌نشين در ناحيه‌ي مرزي لبنان 4 نفر مجروح شدند و يك نفر نيز كشته شد."

(حزب الله اين حمله را پاسخي به ترورِ علي حسين صالح اعلام كرد.)

گزاره‌ي سوم: 24 مرداد 82: "ويليام برنز فرستاده‌ي ويژه‌ي امريكا به خاورميانه با بشار اسد ديدار كرد." بشار در اين ديدار حمله‌ي حزب الله را دفاعِ مشروع از لبنان قلم‌داد كرد.

گزاره‌ي چهارم: ؟ مرداد 82: " يـــــــــك گزاره‌ي سپيــــــــــــد"

گزاره‌ي پنجم: 26 مرداد 82: "دولتِ ايالاتِ متحده بعد از مدت‌ها فعاليتِ گروهكِ منافقين را تحتِ هر نامي در داخلِ آن كشور ممنوع كرد."

(نهضتِ آزادي‌بخش، ام.كي.اُ يا مقاومت خلق، مجاهدين و... از جمله‌ي اسامي‌اي بودند كه منافقين تحتِ آن نام‌ها فعاليت مي‌كردند. سخن‌گوي وزارتِ امورِ خارجه بلافاصله در يك اقدامِ سريع و درست، اين اقدامِ ايالاتِ متحده را ناكافي دانست و خواستارِ توقفِ فعاليت‌هاي اين گروه در عراق شد.)

هر كدام از پنج گزاره‌ي بالا را مي‌توان در رسانه‌هاي مختلفِ خبريِ داخل و خارج، پيدا كرد. آن چه پيدا نمي‌توان كرد، ارتباطِ منطقيِ آن‌ها است. حزب‌اللهِ لبنان بعد از پيروزيِ ابتداي قرن در اخراجِ نيروهاي غاصب، در ميانِ جهانِ عرب بسيار محبوب است و سياست‌هاي شفاف و عاقلانه‌اش نيز به تداومِ اين محبوبيت كمك كرده است. به تحقيق مي‌توان گفت كه بعد از جنبشِ ناصري، هيچ جرياني چنين محبوبيتي را در جهانِ عرب نداشته است.

بعد از گزاره‌ي اول البته حزب‌الله مي‌توانست به سازمانِ ملل و سايرِ نهادهاي حقوقِ بشريِ غرب شكايت كند، در شبكه‌ي المنار -كه جزوِ شبكه‌هاي بسيار موفق است- ويژه برنامه درست كند و به ناله و زاري بپردازد. مي‌توانست به گفت‌گو بپردازد و ديسكورس و مجادله و گفت‌مان! اما حزب‌الله به نيكويي نشان داد كه جواب با سوال بايستي در يك چهارچوبِ معرفتي قرار داشته باشند.

راي‌زني‌هاي سياسيِ ما متاسفانه در چند سالِ اخير نتوانست بر فعاليتِ منافقين چنين تاثيري بگذارد. ما بايستي بفهميم كه عمقِ استراتژيكِ انقلابِ اسلامي در نهضت‌هاي آزادي‌بخش است، نه در چارچوبِ رفتارهاي ناهم‌آهنگِ دولت‌مردان‌مان.

سالِ پيش، بهمن ماهِ 81، فرصتي دست داد تا چند ساعتي را مهمانِ سيد حسن نصرالله باشم. با چند نفرِ ديگر از دوستانِ نويسنده. در آن چند ساعت با شخصيتي آشنا شدم بسيار باهوش‌تر از بسياري از مسوولانِ حرافِ ما. در دفترِ سيد حسن دو پنجره بود، يكي رو به درياي مديترانه و يكي رو به جنوب. من تمام مدت اعصابِ سمپاتيك و پاراسمپاتيكم منقبض بود كه به كدام طرف خيز بروم. حمله‌ي اسرائيل به اين دفتر بري است يا بحري! از دريا است يا از جنوب! موشك از كدام پنجره داخل خواهد شد... اما سيد حسن آرام و مطمئن مي‌گفت:

- به بچه‌ها تاكيد كرده‌ام به شهرك‌هاي دمِ مرز آسيبي نرسانند. دير يا زود اين شهرك‌ها مالِ ماست!

و بعدتر به ما گفت كه امروز امنيتِ مليِ ايران در جنوبِ لبنان تعريف مي‌شود!

(پنج گزاره‌ي بالا را اگر يك بارِ ديگر بخوانيد به عمقِ اين سخن پي خواهيد برد! خير الكلام قل و دل!)

پ.ن.
متن بالا سرلوحه‌ي شانزدهم ای است که رضا امیر خانی در سایت لوح به تاریخ: 26/5/82 نگاشته بود دیدم مناسبت دارد گفتم بگذارمش.

محسن

۱۳۸٥/٥/۱
تنها تو مانده ای نصر الله


عليرضا قزوه

 

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

وگرنه اين سران
دشداشه‌هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي‌جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه‌ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه‌ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي‌بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب مي‌كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي‌رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند



شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي‌كند در سازمان ملل!

تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده‌اند





محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]