۱۳۸٥/٦/٢٠
عجب وضعی شده!!
همین دیگه، واقعا که!
شرق رو هم بستند دیگه آدم دلش رو به چی خوش کنه!؟
*
دیگه آدم رغبت نمیکنه نفس بکشه!
*
اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک!
*
زمستان نزدیکه دوستان جمع شیم برای بی خانمانهای شهر فکری بکنیم!!
*
sms آمد که:
دائم برای دیدن هم دیر میکنیم
وقت قرارها همه تاخیر میکنیم
اول برای عشق همه تند میدویم
اما اواسطش همگی گیر میکنیم
*
دیر میکنیم
تاخیر میکنیم
گیر میکنیم
*
الهی ان اخدتنی بجرمی اخذتک بعفوک!
*
خدایا اگر مرا به خاطر جرائمم توبیخ کنی تو را بخاطر عفوت توبیخ میکنم!

محسن

۱۳۸٥/٦/۱٧
نام تو را نمی دانم
نام تو را نمیدانم
آری
اما میدانم
گلها اگر که نام تو را میدانستند
نسل یهار
از این سان
رو سوی انقراض نمیرفت
                                       حسین منزوی
محسن

۱۳۸٥/٦/۳
آدمی پرنده نیست
آدمی پرنده نیست
تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود
سرنوشت برگ دارد آدمی
برگ وقتی از بلند شاخه اش جدا شود
پایمال عابران کوچه ها شود!!!

شاعر افغان
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]