۱۳۸٦/٢/۳٠
همینجوری ....
دیروز کلی چیز نوشتم نمیدونم چی شد که همه پاک شد
*
این هم شانس شما
*
چشمم به روی خوب شما وا نمی شود
حتی دلم روانه آنجا نمی شود
یعنی تمام پنجره ها رو به سوی تو
با این همه گناه دگر وا نمی شود
ای زائر رضا به امامم بگو که من
مشتاق دیدن تو ام اما نمی شود
*
نمی دونم چی شده که توفیق دیدنش رو به دست نمیارم
*
دلم یکی دو تا چیز کوچیک دیگه هم میخواد که به خودش میگم
*
شدیدا احساس می کنم که رفقای مذهبی نویس ما دارن مزخرف می نویسن
*
چند تا شمع و گل و پروانه و یکی دوتا شعر جانسوز و یه دعا هم برای فرج با یه صدای مداحی شده فصل مشترک خیلی از وبلاگهای مذهبی
*
متاسفانه
*
نمی فهمم چرا کسی زندگی نمی کنه!
*
به سجاد گفتم میخوام یک وبلاگ بزنم که همونجور که حرف میزنم توش بنویسم
*
گفت بی خود زحمت نکش روز اول فیلتر میشه
*
نه شرم حیا نه عار داریم از تو
اما گله بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
*
جلیل خان صفر بیگی هم با دو بیتی هاش حال میده گاهگاهی اساسی
*
یکی خیلی وقت پیشها می گفت اسم وبلاگت رو عوض کن
*
آدم که توش می آد با خوندن اسمش گارد میگیره!
*
ما هم خر شده بودیم می خواستیم در اینجا رو تخته کنیم
*
بریم دکان بازارمون رو جای دیگه ای باز کنیم
*
بعد گفتم ... لقش!
*
طرفی که کلی چیز روشنفکری اش می شه نخونده و نشناخته گارد می گیره خب بگیره
*
اگر هم که از ما ملت باشه و گارد بگیره که خاک توی سرش!
*
چندی پیش email های قدیمی رو میخوندم
*
کفم برید
*
کلی با خودم حال کردم
*
و ایضا با خودش
*
خدایا پناه بر تو از ذهن های منحرف
*
دست و دلم به درس نمیره
*
نه که قبلن ها می رفت!!!؟؟؟
*
یک امتحان دیروز داشتم که انداختم هفته بعد
*
یک امتحان امروز دارم که به خاطر امتحان فردا نمیدمش
*
فردا هم گمان کنم که استاد نیاد
*
هنوز که هنوزه دود از کنده بلند میشه
*
یک بار سر شوخی با همین لفظ کنده یک کشیده آب دار از رفیقی خوردم
*
یادش بخیر
*
ارشد حتی مجاز هم نشدم
*
بالاترین درصدم زبان بود
*
52 درصد
*
کلی حال کردم
*
مجید نائینی هشت جزا رو آورد
*
اون یکی مجید هم 40 عمومی
*
نمردیم و بالاخره دو تا خبر خوش به ملت دادیم
*
دیشب که به مجید گفتم هشت آوردی
*
حالش رو از پشت تلفن هم میشد فهمید
**
دیگه التماس نمیکنم
*
خواستید دعا کنید نخواستید هم نخواستید دیگه چی می شه کرد
*
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

محسن

۱۳۸٦/٢/٢٤
اصل آخر کار است...
در کف رادیو زمانه مانده بودیم
*
و اینکه هلند را چه سر به کار ایران!؟
*
که محمد گفت شل!
*
و تازه یادمان امد که بععله!
**
شلی هم هست و بی پی ای ایضا و آخوری به اسم نفت!
*
خیلی وقت پیش ها با مسئول رادیو گرجی صحبت میکردم
*
گفته بودم که شما با وزارت خارجه هم در ارتباطید؟
*
گفت اتفاقا ما چندین بار تقاضا کرده ایم که بیایید بنشینیم حرفهایمان را یکی بکنیم
*
و گویا آقایان در جواب گفته بودند: شما کار خودتان را بکنید ما هم کار خودمان را میکنیم!
**
برادر شب ها باغ هم رفته ایم!
*
شما هم تشریف بیاورید!
**
آن یار نکوی من
بگرفت گلوی من
گفتا که چی میخواهی؟!
گفتم که همین خواهم!!
**
رفته بودیم جایی!
*
طرف رخت و لباس ما را دید ملاقه مان نزد!
*
آن دفعه ای که با کت و شلوار پوشیده بودیم تومنی 100 قران فرق میکرد!
*
عادت کرده ایم به همه این ظاهر بینی ها!
*
باز حرف زدنمان طرف را کمی حالی کرد و خودش را جمع و جور کرد!
*
وگر نه باید یکی دوباری اضافه می رفتیم و می آمدیم!
**
یکی جلویمان را گرفت دیروز، که آقا این کمپین یک میلیون امضا را دیده ای و اصلا میدانی چیست؟
*
برایش گفتم که برادر من دیده ام و حرفهایی را هم که این بندگان خدا می زنند آنقدر ها دور از واقع نیست
*
ما توی بعضی از قوانین مان و توی برخی از عرف های اجتماعی یک جاهایی یا به زنان اجحاف میکنیم
*
یا حقوقشان را نادیده میگیریم
*
باید تلاش کنیم که این قوانین تغییر پیدا کند و این عرفها برداشته شود
*
و داشتیم مبسوط برایش میگفتیم که حتی معتقدم خیلی از این قوانین ریشه شرعی ندارند و عرفی هستند
*
و این حق خوری ها و حق کشی ها در قوانین کشورهایی در کلاس ما هم که قوانین شرع اسلام در آنها وجود ندارد هم هست، هم بیشتر هست
*
مثل هند
*
که برگشت گفت آقا من کاری به اینها ندارم تو این کمپین را امضا میکنی
*
گفتم من اگر چه معتقدم باید یک کمی قوانین را راست و ریست کرد.
*
ولی از آنجایی که اهداف سیاسی خوابیده در پشت این کمپین را قبول ندارم
*
امضا نمیکنم
*
راه دیگری را باید پیدا کرد
*
گفت قربانت بروم! همین را میخواستم بدانم!!
**
دیروز بنای ما میگفت: باید آدم آخر کار را نگاه کند اولش را درست کردن کار ندارد! اولش هر جور باشد پیش میرود! اصل آخر کار است.
*
ماجراهای شورای شهر را هم میخواستم بنویسم دیدم زیادی شلوغ میشود بماند برای بعد!
*
خدایا چنان کن سر انجام کار
که تو خوشنود باشی ما رستگار هم نشدیم نشدیم!!

محسن

۱۳۸٦/٢/٢٠
رفت....
نه اینکه این پرشن بلاگ همیشه خدا دیر باز میشه
*
خیلی کم عکس گذاشتم توی وبلاگ!
*
سجاد میگفت من اگر جای مسئولان پرشن بلاگ بودم صفحه تو رو می بستم!
*
بس که هر بار پرت و پلا میگی به این پرشن بلاگ!
*
به هر حال دلم نیومد این عکسها رو نذارم
*
خاطراتی اند که به زودی دیگه تموم میشن
*
خواستم بگم این جا ها نزدیک خونمونه
*
بعد دیدم نه اینجا اصلا خونمونه
*
باغ پدر بزرگم، چسبیده به پشت خونمون
*
ظهر ها بعد از مدرسه کیف و کتابهامون رو پرت میکردیم یه گوشه ای
*
و توی باغ و بولاغ ها ول میچرخیدیم تا شب
*
شب هم با داد و قال مادر و از ترس بیبختی! بر میگشتیم خونه
*
قراره دیوار بشه و همه این سبزی تموم بشه!
*
پ.ن:
باغ بولاغ رو گیلکها با هم بکار میبرند
به ما میگفتن شبا نرید تو باغ بیبختی میشید
bibekhti!
فکر کنم به همون داراکولا بگن!


*



*


محسن

۱۳۸٦/٢/۱٤
بلند نویسی یک ذهن آشتفه!!
-چقدر بعضی دختر ها احمقند
-ایضا چقدر بعضی پسر ها
و کلا چقدر بعضی آدمها!
*
آدمی هم ممکن است خطا بکند
*
و اگر خطا نمی کرد که آدم نمیشد!!
*
عرضه آدمی به خطا نکردن خود خواسته است!
*
و یا شاید به خطا کردن و جبران کردن!!
*
به هر حال زندگی لذت بخش است
*
با همه کثافت هایی که درش جریان دارد
*
گفتم که بر بادم مده!
گفتا نه بر بادی مگر؟!
*
تهران هم نرفتیم
*
تا حالا گذرم به نمایشگاه کتاب نخورده
*
البته چندان گذرمان به تهران هم نخورده!
*
اجازه ندهید کسی شما رو فلسفه کند!
*
گمانم این کارت هم به چنگ رفت!
*
مجتبا شرمندتیم!!
مجتبا شرمندتیم!!
*
مرا ف ی ل ت رریده اند!
*
شهر بی کلانتر یعنی همین رشت خودمان!
*
ایضا شهر هرت!
*
و همین لفظ گاو دکفته بازار هم مصداق عینی بازار رشت است!!
*
نه برادر من!
و نه ایضا خواهر من!
بنده درست نوشته ام!
بازار رشت مصداق گاو دکفته بازار نیست!
گاو دکفته بازار مصداق بازار رشت است!
*
یکی قرار شد چند تا عبدالحلیم حافظ برایمان بزند و بدهد دستمان!
*
بیخیال cdها شدیم!
*
 برادر خودت زنده ای؟
*
یک کاریکاتوری دیده بودم که بچه به مادرش میگفت:
مامان منم dawnload کردی؟!
*
و ما بالاخره از شر ویروس خلاص شدیم!
*
خدایا ما را و همه اینترنت بازان و اینترنت کاران و همه کابران شبکه را از شرش محفوظ بدار!
*
آمین را بلندتر بگویید لطفا!
*
حیف که نمی شود بعضی sms  ها اینجا نوشت!
*
طرف خیال کرده بود ما "گ و ز" را از کونوس تشخیص نمیدهیم
*
گوشی را دادیم دستش و حالیش کردیم که نه برادر از این خبر ها نیست!
*
*
گاو دکفته بازار یا گاو دکته بازار = gav dakafte
یعنی بازاری که گاو افتاده تویش
تصورش را بکنید چه بلبشویی خواهد بود اگر گاو بیفتد توی بازار!
**
کونوس همان ازگیل است
در گیلکی برای خودش شخصیتی است و توی چند تا ضرب هم المثل کاربرد دارد!
*
در ضرب المثل بالایی یعنی هر را از بر تشخیص ندادن!
**
**
میخواستم همین ها را پست کنم دیدم تلوزون باز دارد از 300 میگوید
*
گفتم من هم حرفم را بزنم
*
شاید به قول مرحوم گل آقا مشت محکمی شد بر دهان استکبار جهانی
*
300 را اگر چه از همه دوستانم زودتر داشتم ولی ندیدمش
*
یک بار با سرعت بالا دیدمش البته!
*
ولی به این که نمیشود گفت دیدن
*
300 چیز جدیدی نیست!
*
300 همان گلادیاتور است
*
با این فرق که توی گلادیاتور ما را نشان نداده کشتند
*
اینجا اما ما را نشان دادند بعد کشتند!
*
بربر لفظی است که اینها به هرکه که جزو آنها نیست میدهند!
*
مثل همین لفظ عجم که عربها به هر آنکه عرب نیست می دهند!
*
مثل همین لفظ انیرانی که ما به هر که، که ایرانی نیست میدهیم!
*
از نظر غربی ها هنوز هم که هنوز است ما بربریم
*
فیلم خشونت و نژاد پرستی را تبلیغ میکند!
*
البته از نظر یونسکو فقط کتاب های درسی ما هستند که باید از همین افتخارات تاریخی هم خالی بشوند
*
که مبادا یک وقت خشونت و نژاد پرستی را بچه های ما یاد بگیرند!
*
و اصلا چه معنی دارد که بچه های ما بداند کجای تاریخ زدیم خواهر و مادر کدام پادشاه را به حریف دادیم
*
یا بنا بر کدام سنگ نگاشته کدام پادشاه رومی برای کدام شاه ساسانی زانو زد تا او سوار اسبش شود
*
بچه های ما باید بدانند که همیشه آنها بودند که پیروز بودند
*
قشنگ بودند
*
خوبی کردند به ما!
*
چیز یاد ما دادند!
*
فوکویاما از ساخت این فیلم اطلاع نداشت
*
بوش هم دستور ساختنش را نداده
*
فیلم محصول نگاه غرب است به هر آنکه غربی نیست
*
و به هر آنکه چهارچوب غرب را برای زندگی نپذیرفته
*
عین این فیلمها را علیه چینی ها، هندی ها، آفریقایی ها میسازند
*
غربی ها فقط رنگ عوض کرده اند!
*
و حالا بعضی جاهای دیگر دنیا هم دارند غربی میشوند!
*
چینی ها و ژاپنی ها هم دارند از روی دست استادان غربی چیز یاد میگیرند
*
به زودی باید شاهد 300 چینی باشیم!
*
ما باید به خودمان و به خودشان حالی کنیم که چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند!
*
یعنی این حرف های پراکنده نشان دهنده ذهن آشفته نویسنده است!!؟؟
محسن

۱۳۸٦/٢/۱٢
به جا و شایسته!!
یکی از دلائل عدم پیشرفت ما در این کشور به جا و شایسته بودن همه انتصاب ها و انتخاب هاست!
*
شما دیده اید یک نفر به یک مدیر بگوید انتصاب یا انتخاب تو به جا و شایسته نبوده؟!
*
این ها که گفتم اصلا ربطی به انتخاب رئیس جدید شورای شهر ندارد!!
*
البته اما دَوَد واوَدِ اتفاق افتاده در شورای شهر رشت چهره های بسیاری را روشن کرد!
*
این هنوز از نتایج سحر است رفقا!
*
خدایا پناه بر تو از صبح دولتش!
*
حضرت عباسی حال کردید ؟!
*
دیدید چطور منافع مشترک می تواند آدم های مخالف را به وحدت و وفاق برساند!
*
دوست داشتم حجاب به روایت خودم را ادامه دهم
*
دلم نیامد آن بحث را اینجا ضایع کنم
*
فرصت شد راجع به آن می نویسم!
*
پ.ن:
دود واود به فارسی میشود زد و بند!
محسن

۱۳۸٦/٢/٧
حجاب به روایت خودم

حضرات که انتظار ندارند که صاحاب این وبلاگ با یک همچین سر شکلی موافق بی حجابی باشد!؟

*

حجاب یا هست یا نیست!

*

چیزی هم به نام بد حجابی و شل حجابی نداریم

*

آدم یا با حجاب است یا بی حجاب

*

حجاب برای زن عبارت است از پوشاندن موها و بدن

*

و برای مرد، پوشاندن بدن

*

حجاب اما با حجب همراه است

*

محجبه ی بی حجب بی حجاب است

*
بی حجاب، با حجب هم بی حجاب

*

نشستن توی یک ماشین و داد زدن که خانوم مگه با شما نیستم حجابت رو درست کن

*

نه امر به معروف است

*

نه نهی از منکر

*

نه اعمال قانون

*

و نه مبارزه با مفاسد اجتماعی

*

حجاب هم نه چادر است نه روپوش نه مانتو نه هیچ چیز دیگر

*

حجاب پوشاندن موی سر و بدن است

*

حجاب برتر هم پوشاندن درست بدن است

*

حالا میخواهد با مانتو باشد یا با چادر یا با بلوز و شلوار

*

حجاب تکلیف است

*

مثل نماز که تکلیف است

*

پس اجر ندارد

*

 همه این دخترهای مسلمان توی آمریکا و اروپا یا هرجای دیگر دنیا با بلوزهای رنگی و شلوار لی و روسری گره درشت همه شان محجبه هستند

*

اینها اما ماجورند

*

سر فرصت مفصل تر خواهم گفت

*

پری رو تاب مستوری ندارد

چو در بندی سر از روزن برآررد!!!ه


محسن

۱۳۸٦/٢/۳
آرزو بازی

امر شده که توی این بازیِ آروز بازی شرکت کنیم

*

عرض کنم خدمتتون که آرزو جزو چیزهاییه که نه تنها به اندازه کافی دارم بلکه یه چیزی بیشتر از کافی دارم

*

منتها گفتند پنج تا آرزو

*

ما هم اطاعت میکنیم

*

اول اینکه به شدت این روزها کلافه ام از دانشگاه و آرزوی شب و روزم شده تموم شدن این درس

*

همین صبحی دلم برای یکی تنگ شد و چون هیچ جوره دست رسی بهش ندارم آرزو کردم که برام زنگ بزنه به مجتبا هم گفتم اگر فلانی زنگ زد حالش رو میگیرم

حالا هم آرزو میکنم برام زنگ بزنه یا ببینمش

*

دیگه اینکه رفقای زابل رو ببینم احسان هادی محمد حسین همه رو

*

دیگه اینکه شما به آرزو ها تون برسین

*

به عنوان آخرین آرزو هم باید بگم که من تو رو میخوام تو رو میخوام اونا رو نمیخوام!!

*

البته اونا رو هم میخوام ولی تو رو بیشتر میخوام!!!

*

حالا این ها دم دست ترین آرزو های من بود

*

 میبینید چه کم توقع هستم من!

*

نه! سیر نمیشوم به چندین بوسه!

بر روی لبم بدوز لبهایت را!!

*

میخواستم بنویسم طبق معمول نشد

*

گفتی به خنده مارا خوش باد روزگارت

جان بی تو خوش نباشد، رو قصه دگر کن

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]