۱۳۸٦/٥/٢٩
باز آمدم!!
دوستان بزرگوار و عزیز و ارجمند وقتی پرشن بلاگ با همه دم و دزگاه* خودش میرود هوا آن وقت انتظار ندارید که ما با این همه اوراقی و این گردن شکسته خودمان هر از چند گاهی هوا نرویم!!
*
گمانم همین توضیح بالا در باب نبودنمان کافی است!
*
بعضی وقتها بعضی از ادمها یک حرفهایی میزنند دهان آدم را ببندید جای بد ادم به حرف می آید
*
مصداقش را بزودی خواهم نوشت! فعلا طلبتان باشد
*
رفتیم طرف را برای نماز صبح بیدار کنیم دیدیم نشسته دارد تعقیبات نماز شب می خواند یک کمی شرممان گرفت!
*
بعد البته تعجب کردیم چون خیلی وقت بود دیگر شرمگین نمیشدیم!!
*
آدم های چاق مهربان ترند!
*
با یکی از رفقا بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که چون احتمالا دل گنده تری دارند این جورند!
*
شعبان هم آمد!
*
حضرت عباسی زمان چه زود می گذرد!
*
تازگی ها به دلبستگی و وابستگی خودم به رشت بیشتر واقف شده ام
*
داشتیم با یک محمد خانی که تازگی باهاشان آشنا شده بودیم قدم میزدیم بعد بالاتفاق به این نتیجه رسیدیم که ادم حق دارد توی رشت ایمان هی سست بشود!!
*
خم زلف تو دام كفر و دين است
ز كارستان او يك شمه اينست

جمالت معجز حسنست ليكن
حديث غمزه ات سحر مبينست

ز چشم شوخ تو جان كي توان برد
كه دائم با كمان اندر كمين است

بر آن چشم سيه صد آفرين باد
كه در عاشق كشي سحر آفرينست

عجب علميست علم هيئت عشق
كه چرخ هشتمش هفمتم زمين است

تو پنداري كه بدگو رفت و جان برد
حسابش با كرام الكاتبينست

مشو حافظ ز كيد زلفش ايمن
كه دل برد و كنون در بند دينست
*
شعبان هم آمد
*
با اعیادش
*
مبارکتان باشد
*
چه میشد یک نفری، جایی، نهادی می امد و برنامه ریزی میکرد و این 10 ، 15 روز را یک جشن حسابی راه می انداخت توی کشور !؟
*
این مسئولان فرهنگی مملکت خیلی بی بخارند به مولا!
*
*
پ.ن:
البته ما که از همان اولش معتقد بودیم این پرشن بلاگ مفت هم نمی ارزد
ولی رفقا میگفتند ارزش دارد
*
دزگاه همان دستگاه نیست بلکه یک چیزی است بالاتر از دستگاه!
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]