۱۳۸٦/٩/٢۸
حج
حج یعنی قصد، یعنی آهنگ کاری داشتن
*
و حاجی کسی است که آهنگ خدا دارد. کسی که شهر و دیارش را به قصد دیدن خدا ترک می کند
*
امروز حجاج توی عرفات بودند
*
عرفات بيابانى است مسطح و وسيع در جنوب مكّه
*
حاجيان بايد روز نهم ذى حجه از ظهر تا غروب در آنجا بمانند.
*
عرفات از میان مناسک حج جایی است که حاجی هیچ کاری ندارد و برای حاجی هیچ عملی ذکر نشده
*
تنها آنجا وقوف می کند و بعد فردایش می رود به سائر مناسک برسد
*
می گویند حاجی در عرفات وقوف می کند تا فکر کند و بیندیشد تا شاید اندکی واقف و عارف شود
*
که
گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

*
شیعیان اما توی عرفات دعای عرفه می خوانند
*
که منقول از امام حسین علیه السلام است.
*
امام بعد از دعا خطبه ی کوتاهی می خوانند
*
می فرمایند:
خدا را شکر و بر هر چه که او می خواهد شکر. و هیچ نیرویی نیست مگر آنکه از آن خداست.
و درود و سلام خدا بر پیامبر گرامیش باد.
خط مرگ، راه مرگ، برای فرزند ادم مثل گردن بندی زیبا بر گردن دختری زیبا و جوان است
و من هم آنچنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم که یعقوب به دیدار یوسف اشتیاق داشت.
برای من قتلگاهی تعیین شده که جز رسیدن به آن چاره ای ندارم
انگار به چشم می بینم که گرگهای بیابان در میان نواویس کربلا بند از بند وجودم می گسلند و شکم های گر گرفته خود را از من انباشته می کنند
آن روزی که قلم تقدیر این واقعه را رقم زده است گریزی نیست و از مرگ چاره ای نباشد
خداوند از ما خاندان که به رضای او راضی و بر آزمایشهای او شکیبا بوده ایم راضی و خوشنود باشد.
ما لذت اجر و پاداش شکیبایان را درک کرده ایم
و خدا آن را برای ما به کمال رسانید
پاره های گوشتی که از ان رسول خداست از او دور نمی گردد
خاندان او جمع واحدی هستند و چشم او در بهشت به دیدار ایشان روشن خواهد شد
وعده او حق است و درباره ایشان وفا خواهد شد.
اینک هرکس در راه ما از بذل جان نمی اندیشد و در طلب رسیدن به حق از فدا کردن خویش نمی پرهیزد پس باید با من هجرت کند چرا که صبح به امید خدا حرکت خواهم کرد
*
امام حرکت می کنند؛ ـ"تا به همه حج گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ و مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا یا خانه بت یكی است! چه، وقتی كه شاهد و شهید عصر خودت نیستی، وقتی كه در صحنه حق و باطل جامعه ات حضور نداری، هركجا كه خواهی باشی، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، چه بر طواف كعبه باشی و چه بر طواف كاخ سبز معاویه، هردو یكی است!"

----------
پ.ن:
متن عربی خطبه را هر چه گشتم پیدا نکردم تا آخر اینجا پیدایش کردم!
*
خدا همه ی ما را بخشاید!
*
الحمد لله ما شاء الله و لا قوّة الا بالله
و صلّی الله علی رسوله وسلّم.
خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة
و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب علی یوسف
و خیر لی مصرع انا لاقیه.
کانّی باوصالی تقطّعها عسلان الفلوات بین النّواویس و کربلاء فیملانّ منّی اکراشا جوفا و اجربة سغبا.
لا محیص عن یوم خطّ بالقلم.
رضا الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه
و یوفّینا اجور الصّابرین.
لن تشذّ عن رسول الله لحمته و هی مجموعة له فی حظیرة القدس تقرّ بهم عینه
و ینجز بهم وعده.
من كان باذلا فينا مهجته و موطّنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانّی راحل مصبحا غدا ان شاء الله تعالی
*
گمان کنم گفتن اینکه جملات داخل " " از دکتر شریعتی است توضیح واضحات باشد!
*
*
*
بعد از تحریر اینکه:

 ترجمه این خطبه را شهید آوینی توی کتاب خط خونشان اینگونه آورده اند:

" الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است ، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم، [چون] اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است كه اكنون می بینمش. گویا می بینم كه بند بند مرا گرگان بیابان، بین نواویس و كربلا از هم می درند و از من شكمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می كنند."

" گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است. رضایت خدا، رضایت ما اهل بیت است؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد كرد. اگر پود از جامه جدا شود، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظیره القدس با او جمع خواهندآمد، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده ای كه بدانان داده است وفا خواهد كرد. اكنون آن كه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل كند و نفس خود را برای لقای خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحیل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله
*
یک نفر در این نزدیکی گویا سعی می کند تا عاشورا ما را با این خط خون همراه دارد
ان شاء الله
محسن

۱۳۸٦/٩/۱٠
یوم تبلی السرائر!
پیرمرد بود اما فرتوت نبود
فقط کمی موهایش سفید شده بود. سفید سفید که نه! سفید و خاکستری.
تنها داشت توی بازار قدم میزد
مغازه دارها کلافه از گرمای ظهر و خسته از کار نشسته بودند دور هم زیر سایه بان
یکی شان خواست لابد تفریحی کرده باشد
با چشم پیرمرد را به دوستانش نشان داد و نگاه ها که به سمت او رفت، دست کرد و مشتی زباله پرت کرد روی پیرمرد
پیرمرد ایستاد نگاهی کرد شاید هم نکرد
راهش را گرفت و رفت
مغازه دار ها هنوز می خندیدند که یکی از راه رسید
ـ: چه می کنید؟
ـ: هیچ، کمی تفریح
ـ: می دانید که بود
ـ: گور بابایش هر که بود!
ـ: مالک است!
ـ:کدام مالک؟
امیر لشکر علی! بزرگ خاندان نخع!
حالا دیگر همه می دانستند کدام مالک است
اصلا مگر کسی هم بود که نام مالک را نشنیده باشد
کودکان کوفه وقتی بازی می کردند قهرمانشان مالک بود شمشیرش به تنهایی لشکری را کفایت می کند! خاندانش بماند!
طرف دوان دوان راه افتاد دنبال مردی که حالا دیگر می دانست کیست و اگر لب تر می‌کرد دودمانش بر باد بود
پرسید او را ندیدید گفتند رفت به مسجد
مرد لرزان درون مسجد شد مالک را دید گوشه ای مشغول نماز بود.
ایستاد تا نمازش تمام شود
مالک برخاست مرد ترسان نزدیک آمد و به پایش افتاد
ـ: چه می کنی؟
ـ: مرا ببخش
ـ: برای چه؟
ـ: من همانی ام که توی بازار جسارت کردم به شما
ـ: تو بودی؟ آمده بودم برای هدایت تو نماز می خواندم!!!!!
*
این داستان را توی مدرسه خوانده بودیم یادتان هست؟
یاد آوری کردم برای ماهایی که این روزها منتظریم که یکی یک چیزی بگوید و عین چی برای دفاع از نام و شخصیت‌مان بپریم و یقه ی طرف را بگیریم و از خودمان دفاع کنیم و بد و بیراه نثار طرف کنیم
بعد هم شعار میدهیم که خون علی در رگ ما می جوشد
غافل از اینکه جا پای کوچکتربن سربازان علی هم نمی توانیم بگذاریم مالک که جای خود دارد.
*
توهین به مومن مانند این است که دست بکنید توی لجن و بکشید به دیوار خانه ی خدا!
این جمله روایتی بود از معصوم
این را برای ماهایی می گویم که این روزها در سایه نشسته ایم و داریم به دیگران توهین می کنیم به هر بهانه ای
*
توی روزگاری که همه می خواهند سرک بکشند توی زندگی خصوصی ات، تا بدانند که ای؟ تا بدانند چه می کنی؟ یا چه خواهی کرد، با دروغ و فریب خودشان را به تو نزدیک می کنند تا فردا از قبل تو استفاده ای ببرند یا سوء استفاده ای!!
پنهان بودن یا پنهانی نوشتن بد نیست
*
توهین خودش بد است
وقتی هم پنهانی توهین کردی، تنها نشان از بزدل بودن آدم دارد
*
بعضی رفقا هم که....
بگذریم
زمستان که بگذرد رو سیاهیش برای زغال می ماند و بس
*
یک چندی سکوت کنید رفقا، گردوخاک ها که بخوابد، آن که باید رسوا شود رسوا می شود
*
آخرش که چه؟ "یوم تبلی السرائر" که هست!

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]