۱۳۸٤/٩/٥
 

فردا بیکارم پس میتونم تا صبح بشینم و بنویسم! ساعت دوازدهه دوازده که نه یازده و پنجاه و نه دقیقه! خب نمیودنم وقتی روزهای من همینجور بی هدف میرن و رد میشن چرا گیر دادم به یه دقیقه روزها که چه عرض کنم سالهای عمر هم دارن میرن.

نمیدونم چرا به هر کی که میگم چه طوری میگه علافم بیکارم حال ندارم تعطیلم! چقدر آدم های بی حالی هستیم!

دیروز به رفیقی گفتم چطوری گفت توپ توپم یک لحظه جا خوردم که مگه میشه یه آدم توپ توپ باشه ولی اون بود اگه کنارم بود میبوسیدمش چقدر دلم براش تنگ شده!

یکی از رفقا داشت میرفت زابل میخواستم یه مقدار ماهی دودی بدم ببره برای رفقا دیدم ضایعه بعدا خودم پستش میکنم

نمیدونم اینو میذارم تو وبلاگ یا میذارمش یه گوشه هارد تا خاک بخوره

این روزا خیلی به کلمه هایی که آدمهایی که توی خیابون از کنارشون رد میشم میگن دقت میکنم : آره خودم به مامان گفتم اونم گفت همینجوره! میشناسیش بابا همون قد بلنده ... ! دوخادم اونا بوگوفتم ر تو خیال ....! اصلا این استاده بوقه ...! یه مانتو دیدم سرمه !! وای!! خریدی..!

چقدر جالبن آدمها از چه چیزهایی حرف میزنن!

میترسم اوضاع که اینجوری پیش میره استانداری بشه پادگان!

میترسم بازم زیاد بیدار بمونم نماز صبحم قضا بشه!

میترسم فردا صبح دیر بیدار بشم مامان گیر بده!

چقدر این انگلیسی سخته!

امشب همشهری کین میداد در کل نچسبید!

روی یه برگه نوشته : آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست پس برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی!

15/1/72 مرتضی آوینی

خدا ما رو هم رحمت کنه!

میثم یه کارت ریدر خریده چیز جالبیه!

دیروز بعد از ظهر تو آمرسفورت برف میومد البته زیاد خشک نبود بیشتر آبکی بود ولی همه جا رو سفید کرده بود!

قربون رشت خودمون برم هیچ کدوم از کافی نتاش وب نداره!

امشب هم نشد این درس رو اونجور که میخوام تموم کنم! گور بابای مدیر تصفیه و عضو ناظر و ورشکسته!

تازه اول عشق است!

مامان بزرگ داره میره حج! بهشون گفتن هرکدوم نود و چهار هزار و صد و چهل تومن واریز کنید تا براتون گوسفند بخریم! برای قربانی بعد بگیم مملکت حساب و کتاب نداره!

طرف یک و نیم پول گرفته واسه کاروان حج نگفته پول 4 تا واکسن و گوسفند رو هم همون اول حساب کنه یا همه رو با هم بگه واریز کنیم هر دفعه باید بری بانک پول واریز کنی! واقعا عجب مملکت بی حساب کتابیه!

دیشب یه کتاب میخوندم توش یه جمله انگلیسی بود نمیدونم انگلیسیش چی بود ولی ترجمه کردم: چه ننگی خواهد بود اگر من نیز به همان اندازه عاشق او باشم که او عاشق من است!

میدونم گلاب به روتون از اون ترجمه ها بود!

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]