۱۳۸٤/٩/٩
ماليخوليايی ها

دارم یه وبلاگ میبخونم یارو توش نوشته:

چن روز پیش استخاره زدم راجع به اینکه gf داشته باشم؛ خدا گفت اگه موقتاً داشته باشی بد نیس اما اینکار واست عادت نشه یا دائمی!!! هر چی گفتم خدا اگه من تا امروز gf نداشتم واسه این بود که فکر میکردم اشتباهه و اصلاً احساس خوبی نداشتم نسبت به این مسئله با اینکه دلیلی جز تو برای بد بودن اون نداشتم حالا بعد عمری(21 سال) که میدونی که من دیگه حداقل روی اینو ندارم که خب باید چه جوری به یه نفر بگم که با هم دوست باشیم بهم میگی اینو. لعنت به تو و ... .

بعدش هم خواستم ببینم که نکنه منو مثه همیشه مسخره داره میکنه. امتحان کردم و دیدم درسته و باز میخواد منو بندازه تو هچل؛ مثه اون جوکه: « یارو میره تو جزیره آدمخوارها و گیر چن تا آدمخوار می افته. برمیگرده به خدا میگه ای خدا بدبخت شدم کمکم کن . یهو یه صدایی میگه نه بنده ی من هنوز بدبخت نشدی. اون جلویی تو رئیس قبیله اس اون سنگو بزن تو سرش تا بمیره. یارو هم همین کارو میکنه و آدمخوارها هم شاکی میشن و می افتن دنبالش که باباشو احضار کنن جلوی چشاش یعد بخورنش. همون صداهه میگه بنده ی من حالا بدبخت شدی!!!!».

من فکر میکنم از این بشر باحالتر خودش بوده !

و فکر میکردم به قول اون رفیق فقط منم که مغزم پاره سنگ ورداشته! تو نگو یکی دوتا دیگه هم هستند که مشکل ذهنی دارن! اين يارو که ناجور پرته!

خدا ما رو هم بيامرزه!

خب امروز هم گذشت یعنی هنوز سه ساعتی مونده ولی از اونجایی که به 21 ساعت گذشته گند زدم طبیعیه که به این سه ساعت هم گند میزنم و میره پی کارش!

شاید بد نباشه یادداشت روزانه بنویسم! در موردش فکر خواهم کرد!

یه روز یکی به من گفت رقص بلدی گفتم: نه! گفت یاد بگیر به کارت میاد گفتم در موردش فکر میکنم اون خندید ولی من در موردش فکر خواهم کرد!

صبح مامان خواست از کامپیوتر استفاده کنه، خداییش فقط مامان کم بود که اونم به لیست کاربرا اضافه شد! از این به بعد بز بیار و باقالی بار کن!

الان محمد صدا کرد گفت محسن یادته یه بار رفته بودیم قبرستان ماشین های رشت گفتم اره خیلی وقت پیش بود 4 5 سال بیشتر نداشتیم مهدی و مرتضی هم با ما بودند!

چرا ادم از بچگی هاش فقط سایه هاش رو با خودش همراه میاره!

امروز 1500 خرج کردم! همینجور پیش بره باید جل و پلاسم رو جمع کنم برم گدایی!

هنوز پول کلاسام رو ندادم!

مقاله نویسی هم واسه خودش مکافاتیه ها! باید از این به بعد بشینم و برای بيدار مقاله بنویسم!

اگر بخوام بنویسم از کتاب خونه ها شروع میکنم! که چقدر مفلوک شدند. و وظیفه ملی ما برای حفظ کتاب خونه ها حتی در خارج از ایران!

 

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]