۱۳۸٤/٩/٢٦
بقا

رو یه دیوار نوشته بود:

من دوست دارم.

چند وقت بعد که از اونجا رد می‌شدم دیدم چند قدم اون طرف‌تر نوشته:

من هنوز هم دوست دارم.

و امضا کرده بود عاشق سمج!

وبلاگ نویس‌های ناشی شبیه اون عاشقی هستند که رو دار و دیوار می‌نویسه من دوست دارم.

وبلاگ نویسای حرفه ای هم شبیه عاشق های سمج هستند.

 

ما زیاد با هم فرقی نداریم همه مون می‌خوایم که رد ما باقی بمونه تلاش می‌کنیم برای بقا. گاهی اوقات تنازع می‌کنیم برای بقا.

من کار اون آدمی که روی تخته سنگ‌های تخت جمشید اسمش رو یادگار می‌نویسه رو هم مثل کار ما می‌دونم منتها اون اونجوری و ما اینجوری برای باقی موندن اسممون تلاش می‌کنیم همونجور که سازنده همون کاخ هم می‌خواست با ساختن همون کاخ خودش رو جاودان کنه.

و شاعر هم وقتی دغدغه جاودانگی داره اینجور خودش رو راضی میکنه.

 

وقتي مرگ به سراغم ميآيد و در گوشم نجوا ميکند که:

 روزهاي تو به پايان رسيده اند.
بگذار تا بگويمش:
من با تنها در زمان نزيسته ام بل با عشق زيسته ام
و او از من خواهد پرسيد:
سروده هايت جاودان خواهند شد؟
و من پاسخ خواهم داد:
من نميدانم ولي خوب ميدانم 

وقتي که ميسرايم
من جاودانگي ام را يافته ام.

 

 

 اين ترجمه اين شعره تاگوره.


 When death comes and whispers to me,
"Thy days are ended,"
let me say to him, "I have lived in love
and not in mere time."
He will ask, "Will thy songs remain?"
I shall say, "I know not, but this I know
that often when I sang I found my eternity."

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]