۱۳۸٤/۱٠/۱۸
بله مردما که ماييم!!

 چند قضيه کاملا بی ربط

 

از در عقب اتوبوس رفتم داخل. معمولا صندلی یکی مونده به آخر می‌نشینم . ولی یکی یه ردیف جلوتر با رفیقش نشسته بود. منصرف شدم و رفتم وسط اتوبوس یه صندلی خالی پیدا کردم نشستم. کسی نبود. اتوبوس خلوت خلوت بود. جز اون دو نفر یکی دو تای دیگه هم ردیف اول نشسته بودند. داشتند با هم راجع به یه آدمی صحبت میکردند.

اونا داشتن صحبت میکردن منم مشغول نگاه کردن بارون و آدمهای تو راه بودم. یهو حرفشون رسید به اینکه آره من چند روز پیش دیدمش و داشت از راهرو های تو دانشگاه می‌اومد پایین ....سونیا هم باهاش بود .... سونیا حتی ماجرای اوپن بودنش رو هم می‌دونست... صبح بهم زنگ زد که دیگه نمی‌تونه ادامه بده. .... منم راه افتادم رفتم در خونشون..... دیگه همینجور رفتم تو .... دیدم تو اتاقش افتاده.... بلندش کردم بردیمش صابرین .... از ساعت هفت ونیم صبح هیمنجور بیدارم ..... بهش گفتم آخه دختر من دوست دارم.... فکر نکنی که گیرت آوردم ها نه!!! .... اگه تو نخوای حتی بهت دست هم نمی‌زنم... خیلی دختره خوبیه.... البته خودش هم می‌دونه آینده نداره.... سر همین ماجرای اوپن بودنش.....من بهش گفتم گیرت نیاوردم واقعا دوست دارم..... اوندفه که با هم رفته بودیم دریا.....

دیگه داشتمش کلافه می‌شدم. دیگه اصلا نفهمیدم چی گفتن. تمام استخونام آتیش گرفت. خواستم پاشم برم چند ردیف جلوتر بشینم دیدم نمیتونم پاشم. اصلا نیمتونستم سرم رو درست نگه دارم صاف گذاشتمش رو شیشه اتوبوس.

حالم از دیدن آدمهایی که ادای مدرن بودن رو در میارن بهم میخوره. طرف توحرف زدن، تو راه رفتن، پوشیدن، خوردن، حتی تو فکرکردن، ادای آدمهای مدرن رو در میاره ولی همین که پای عمل می‌رسه همه چیز عوض می‌شه اصلا هر چی آدم خشکه باید بیاد پیش پای آقایون لنگ بندازه. یکی نیست به این آدم بگه خب خاک بر سر تو اگه دوستش داری پس چرا نمی‌ری نمی‌گیریش؟ شماها که مدرن تشریف دارید یعنی یه تیکه پوست و گوشت اینقدر براتون مهمه؟ که تمام احساستون رو واسش زیر پا می‌زارید. دوسش داری فقط برای .... .

 

استاد پزشکی قانونی می‌گفت یه روز سر ظهر دیدیم ولوله‌ای شد نگاه کردیم دیدیم یه دسته آدم با یکی که لباس عروس پوشیده ریختن تو اداره رفتیم جلو پرسیدیم بله آقا؟ فرمودن که ایشون خانوم عروس تشریف دارند و اینها هم گویا همراهان ایشون هستند. گفتیم اینو که می بینیم، بفرمایید چی شده؟ هیچ چی! وسط عروسی یکی پا شده گفته که عروس خانوم قبل از ازدواج با یه آقایی دوست بوده کی گفته ایشون دختره. داماد هم که نهایت غیرت و همینجور خریت رو داشته ورداشته عروس رو آورده پزشکی قانونی که ببینه راست گفتند یا دروغ. به همین سادگی و به همین باحالی. به این میگن هندوانه به شرط چاقو.

 

یا غیرت مندی بعضی از آقایونمون به جایی رسیده که بعد از 6– 7 ماه تشریف میبرن پزشکی قانونی که بله آقا ما اون شب احساس کردیم که خانوممون هم بعله البته احساس کردیم ها. شما نمیتونید یه جوری این قضیه رو پیدا کنید؟

 

این از عوام ما اون هم از دانشجویان مملکت. جایی خونده بودم یا از کسی شنیده بودم یادم نیست که میگفت چیزی نزدیک به 50 درصد طلاق ها بر سر مسائل جنسی مابین زن و شوهر یا خطاهای این دو رخ می‌ده.

وحشتناکه البته.

 

من نمی‌فهمم چرا این آدم‌های مدرنی که تولید کردیم سر این چیزا اینقدر احمقانه عمل می‌کنند. وقتی به خودمون اجازه می‌دیم که همینجور آزادانه ارتباط داشته باشیم دیگه غیرت داشتن سر این مسائل خیلی خنده داره.

در ضمن فکر نکنم وقتی دو تا آدم سر یک سری مسائل که براشون مهمه با هم کنار اومدن مسائلی از این دست اینقدر مهم باشه.

گاهی دعا میکنم کاش مردها هم یه چیزی می‌داشتند که افتضاحاتشون رو، رو میکرد.

 

حالم از هر چی آدم اینجوری داره بهم میخوره.

 

تف به بیشرفی ما.

فردا باز باید برم دانشگاه.

 بُلـْهْ

در عربی جمع ابله است و در فارسی به صورت مفرد برای آدم کودن و نادان بکار می‌رود این عبارت را جایی خوانده بودم ولی یادم نمی‌آید کجا، باید در تاریخ بیهقی بوده باشد.

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]