۱۳۸٤/۱۱/٥
ايمان

ناگاه داخل خانه شد زنی بدکار که نامش مریم بود.

خود را بر زمین و در قدمهای یسوع انداخت و به اشکهای خود آنها را شست و به آنها عطر مالیده و آنها را به موی سر خود مسح نمود پس سمعان و همه آنان که بر طعام نشيته بودند در شک افتادند و در دل خویش گفتند اگر این مرد پیغمبر بود هر آینه می‌شناخت که این زن کیست و از کدام طبقه است. و برخود هموار نمی‌نمود که به او دست زند.

پس آنوقت یسوع فرمود:

 ای سمعان همانا که چیزی دارم که بتو می‌گویم. سمعان در جواب گفت بفرما ای معلم که من سخن تو را دوست میدارم.

یسوع فرمود:

مردی به دو نفر وام داده بود به یکی پنجاه پول و بدیگری پانصد پس چونکه هیچ کدام چیزی نداشتند که پس بدهند طلب کار بر آنان رحم نموده و از وام هر دو گذشت نمود پس کدام یک از آنان طلبکار خود را بیشتر دوست میدارد؟

سمعان در جواب گفت:صاحب وام بزرگتر.

یسوع فرمود که:

همانا سخن درست گفتی در این صورت من بتو می‌گویم ملاحظه کن این زن را و خودت را چه هر دو تا قرض دار خدایید یکی از شما به پیسی جسم و آن دیگری به پیسی روح که ان گناه است گرفتار آمده است. پس به سبب نمازهای من خدا رحم کرد و شفای جسد تو را و روح او را اراده فرمود.

 

پس رو به زن فرمود ایمان تو ترا خلاص کرد.

 

***

پ.ن.

يسوع = مسيح =Jesus Christ

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]