۱۳۸٤/۱۱/۱۳
برای شهدای عاشورا

یک روز غمگین . . .

یک روز خیلی داغ

یک روز غمگین بود

 از خون گل ان روز

 یک دشت رنگین بود

*

یک غنچه در قنداق

از تشنگی بژمرد

پروانه ای آمد

او را از آنجا برد

*

بازوی یک گل را

از شاخه اش چیدند

این را کبوترها

با چشم خود دیدند

*

یک گل در این گلها

بسیار خوشبو بود

در فکر هر غنچه

بیش از همه، او بود

*

از خون گلها شد

رنگین، تمام دشت

نفرین به دستی که

از غنچه هم نگذشت!

کیا باغستانی

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]