۱۳۸٥/۱/٢٠
در سوگ آوینی
اي يكه سوار شرف، اي مردتر از مرد!
بالايي من! روح تو در خاك چه ميكرد؟
مي گفت برو، عشق چنين گفت كه بشتاب
مي گفت بمان، عقل چنين گفت كه برگرد
ديروز يكي بوديم با هم، ولي امروز
تو نورتر از نوري و من گرم تر از گرم
يك روز اگر از من و عشق تو بپرسند
پيغمبرتان كيست، بگو درد، بگو درد
اي سرخ تر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز
آن سوي درختان همه زردند، همه زرد
اي دست و زبان شهدا، هيچ زباني
چون حنجره ات داغ مرا تازه نميكرد

شعر از عليرضا قزوه
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]