۱۳۸٥/٢/٩
امروز چه روزیه؟
امروز چه روزیه؟
اصلا چرا برای امروز یک جا تو تقویم خالی کردن؟ من نمیفهمم؟ تمام مشکلات ما از همین تقویم ها و ساعت هاست. چقدر خوب بود یک روز مینشستیم و همه تقویم ها رو پاره میکردیم.
*
فردا چه روزیه؟
*
کسی یه تعمیرگاه خوب واسه پنچر گیری سراغ نداره؟ چهار چرخه پنچر کردم!
*
یه رومان خوندم سر تهش این دو تا جمله بود:
حساب کردن رو عقل دخترها احمقانه تر از حساب کردن رو عواطف و احساساتشونه!
هر دختری رو میشه فریب داد زرنگ کسیه که راهه در رفتن رو بلد باشه!
*
مجید خان ما هم یه دردیمون شده. نوشتنمون نمیاد.
البته به وبلاگت سر میزنم.
*
یکی از بچه ها میگفت سه جور دروغ داریم
دروغ!
دروغ بزرگ!
آمار!
*
فرهاد رفته بود جایی بعد نمیخواست خودش رو معرفی کنه گفته بود من مهندس بیرانی زاده هستم!!!! (شاید هم مهندس نبیرزاده)
*
نمیدونم اگر این «حضرت عباس درمانی»!!!! نبود این روزها چطور به پایان میرسید.
*
سجاد خان ما هم که با این مطلب ترکونده:

«آمده بودی که بهشت باشی عزیز
و توی نگاهت دو تا سیب بود که حوّایت را هوایی می کرد
نچیده می رانیم
ناخدا!!!، زمین من کجاست؟»

باران عدل رو بخونید!
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]