۱۳۸٢/٥/۳٠
نبرد سنگها و سگ ها

این روزها گویا که هیچکس به یاد فلسطین نیست من اما پریشانم و دل پر درد این شعر از شاعر گیلانی و لنگرودی را برای شما میگذارم باشد که یادی از رزمندگان اسلام در قدس این سرزمین زخمدیده باشد

سرزمین زخم

ای سرزمین زیتون

ای سرزمین انجیر و نخل

ای سرزمین زخم فلسطین

دیریست

بوی بهار نارنجت

در بوی تند باروت

ناپیداست

و شهر باستانی

تو قدس عزیز

این زادگاه پاک رسولان

هر روز نو به نو

پامال چکمه های شیاطین است

***

تو ایستاده ای بر صخره ای که حضرت آدم از آن

بالا رفت

و با خدای خویش سخن گفت

تو ایستاده ای

در خانه ای که حضرت خاتم در آن

آمد فرود در شب معراج

مظلوم من فلسطین

تو چون مسیح و مریم

پاک و مجردی

و دشمنت

سرچشمه های تمام پلشتی هاست

برخیز و باز

در رود انتفاضه صدایت را

پرتاب کن

منشور اعتراض تو سنگ است

سنگ

سنگ

در پاسخ تفنگ

مظلوم من فلسطین می دانم

دیریست آرزوی رهایی

هر روز

در بهت چشمهای تو همراه آفتاب

از باغهای زیتون

سر می زند

و در مدیترانه

مدفون می شود

اما

فردا بدون تردید

آزادی زیباتر از شکوفه زیتون

در باغ انتظار تو خواهد شکفت

***

ای سرزمین خون و حماسه

نام تو تا همیشه تاریخ زنده باد

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]