۱۳۸٥/۱٠/۱٢
راه ميرويم سوت ميزنيم!!!!!

خب بعد قرنی ما باز آن شدیم

*

البته از دانشگاه

*

ناله را هر چه میخواهم که پنهان بر کشم

سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن!!

*

گمونم بیت رو اشتباه نوشتم

*

من بالاخره نفهمیدم که دانشجویان ارشد تو این دانشگاه چه تخمی میذارن که اینجور تحویلشون میگیرن

*

هنوز برفهای جمعه آب نشده

*

مانده تا برف زمین دل ما اب شود

*

کما فی السابق آویزانیم!

*

و گمانم این سرنوشت محتومم باشه!

*

پس گریز گاه من کجاست

اگر چشمان تو سرنوشت من نباشد!!؟؟

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]