۱۳۸٥/۱۱/٢٥
بیداری....
بیداری دو تا معنا دارد
*
یکی در برابر خفتن بکار میرود
*
دیگری در برابر خفتن
*
این بیداری در برابر همان خفتن اول است!
*
4500 تومان داده بود شکلات خریده بود
*
گاهی اوقا پرشن بلاگ آدم را شگفت زده میکند
*
منتها اغلب اوقات خری بیش نیست
*
نصف رفقا دارند راجع به چیزهایی که خریده اند حرف میزنند
*
نصف دیگر هم راجع به اینکه چرا کسی را ندارند که برایش چیزی بخرند!
*
خلاصه اوضاعیست برای خودش
*
قبلن ترها همیشه دنبال کشف آدمهای جدید بودم اما الآن دیگر حالش نیست
*
هنوز اما روانی نشده ام
*
دیروز پریروزها با حضرتش قدم میزدیم
*
میفرمودند تجربه به ایشان ثابت کرده که ما خیلی آدم پررویی هستیم و اصلا هم آدم بشو نیستیم
*
و همچنین در عین پرحرفی اگر برایمان صرف نکند یا نخواهیم که حرف بزنیم اگر با اره برقی هم از وسط نصفمان کنند، هم حرف نمیزنیم!
*
مثلا داریم درس میخوانیم
*
اوضاع آنقدرها هم که به نظر میرسد بد نیست!
*
اوضاع درس را نگفتیم
*
از جنس نور

 

 

 

 

 





...گفتم: نگرد...نیست
اینان که دیده ای ، در کوچه های شهر
یا غول رهزنند
یا گول برزنند
تنها لباسشان همرنگ آدمی ست!

خندید و گفت: آی...از خویشتن ملول!
انسان حقیقتی ست
کو را نمی توان مانند عطر گل
در غنچه ها شناخت،
او را نمی توان در کوچه باغ یافت
یا در خیال بافت...
باروی محکمی ست
باید به دست خویش
یک عمر، خشت خشت
بر هم نهاد و ساخت...

 

















این شعر را با عکس همینجور یکسره از وبلاگ محمد رضا ترکی بلند کرده ام!
*
عزت زیاد!
 
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]