۱۳۸٥/۱۱/٢٧
ببار ای بارون ببار...
چند وقتیه مرتب دارم به روز میکنم
*
از سر بیکاریه شاید
*
مثلا دارم درس میخونم
*
شورش رو در آوردم یا خودم رو مسخره کردم نمیدونم
*
حالم بهم میخوره از دیدن آدمهایی که برای هر اتفاقی دنبال دلیل میگردند
*
این روزها خیلی از اتفاقات نیازمند دلیل نیستند
*
باور کنید!
*
زندگی رو شروع میکنیم و بعد یه جایی تموم میکنیم ؟
*
یا نه از اول داریم تموم میکنیم؟
*
فلسفه ها همینقدر مسخره اند!
*
بچه ها بزرگترین فیلسوفهای دنیا هستند
*
چرا هیچ کس حاضر به اعتراف نیست؟
*
حاضر یا حاظر؟
*
این روزها دارم توی بدیهیات خودم هم شک میکنم
*
رفیقی میگفت اگر توی این جور شک ها افتادی دو تا کلمه رو بنویس هر کدوم که قشنگتره اون درست تره!
*
کدوم قشنگ تره؟
*
نمیدونم
*
گمونم حاظر شایدم حاضر!
*
بگذریم
*
این نصیحت رو از من بپذیرید و هیچ وقت، هیچ وقت حتی به میز خودتون هم اعتماد نکنید و زیرش دست نکشید!
*
متاسفانه تجربه به من نشون داده که برای ما ملت، نصیحت ها حتما باید تجربه بشن تا ارزششون معلوم بشه!
*
موندم این رو بنویسم
*
دلم گرفته، بيا لحظه اي بمان با من
ترانه هاي غريبانه را بخوان با من
در اين نهايت وحشت، در اين ديار غريب
نمانده جز تو کسي، لحظه اي بمان با من
*
یا این رو
*
هر زمان که لب گشوده ام
از تو و نگاه تو سروده ام
آآآآی شعر بی بدیل
گیسوان تو قصیده اند
چشمهای تو غرل
پیکر تو جویبار شیر
طعم بوسه ات عسل...
*
تازگی متوجه شدم تا کسی با من کاری نداشته باشه خبرم رو نمیگیره
*
جز یکی دو تا استثناء
*
محمد میاد
*
کی گفته بود اگر به همون اندازه که منتظر دوستانمون هستیم منتظرش باشیم میاد؟؟
*
کی گفته بود که تو آخر الزمان مردم با اینکه همه منتظرن که یکی بیاد و نجاتشون بده ولی اگر بهشون بگید که یکی میاد باورشون نمیشه
*
می ترسم dc بشم
*
کار صواب باده پرستی است حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]