۱۳۸٦/۱/٢٠
بی ربط اما نه خیلی نامربوط.....
آدم گاهی اوقات به شدت احساس کوچیک بودن میکنه!
*
و هیچ جوره هم نمیتونه خودش رو خر کنه که این جور نیست
*
ادم گاهی اوقات احساس حماقت میکنه
*
و هر جور هم که خودش رو خر میکنه! باز میرسه به این نتیجه که نه حتما همون جوره!
*
حالا مخلوطی از احساسات کم آوردگی هستم به همراه خریت، کوچک بودن و حماقت!
*
یکی از خوبی های استفاده از اینترنت تو ساعت های اولیه صبح آن نبودن هیچ کدوم از آدمهای توی ادد لیست آدمه
*
باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
میخوردبر بام خانه
یادم آید روز شیرین
گردش یک روز دیرین
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
کودکی 10 ساله بودم توی
جنگلهای گیلان
*
حافظه ی یه ادم در حال استیصال که بیشتر از اینها قد نمیده میده!
*
ولی این که میباره بارون نیست
*
بغض آسمان شکفته است
*
آذرخش
تازیانه میکشد
بر تن کبود ابرها
بغض آسمان شکفته است
آسمان ولی هنوز
حرفهای خویش را نگفته است
*
با این حساب فکر نکنم برم سر قرار ساعت 8
*
امروز کلاس دکتر سیمبر تشکیل نمیشه
*
این چند هفته کی تموم میشه
*
اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
*
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]