۱۳۸٦/٢/۳
آرزو بازی

امر شده که توی این بازیِ آروز بازی شرکت کنیم

*

عرض کنم خدمتتون که آرزو جزو چیزهاییه که نه تنها به اندازه کافی دارم بلکه یه چیزی بیشتر از کافی دارم

*

منتها گفتند پنج تا آرزو

*

ما هم اطاعت میکنیم

*

اول اینکه به شدت این روزها کلافه ام از دانشگاه و آرزوی شب و روزم شده تموم شدن این درس

*

همین صبحی دلم برای یکی تنگ شد و چون هیچ جوره دست رسی بهش ندارم آرزو کردم که برام زنگ بزنه به مجتبا هم گفتم اگر فلانی زنگ زد حالش رو میگیرم

حالا هم آرزو میکنم برام زنگ بزنه یا ببینمش

*

دیگه اینکه رفقای زابل رو ببینم احسان هادی محمد حسین همه رو

*

دیگه اینکه شما به آرزو ها تون برسین

*

به عنوان آخرین آرزو هم باید بگم که من تو رو میخوام تو رو میخوام اونا رو نمیخوام!!

*

البته اونا رو هم میخوام ولی تو رو بیشتر میخوام!!!

*

حالا این ها دم دست ترین آرزو های من بود

*

 میبینید چه کم توقع هستم من!

*

نه! سیر نمیشوم به چندین بوسه!

بر روی لبم بدوز لبهایت را!!

*

میخواستم بنویسم طبق معمول نشد

*

گفتی به خنده مارا خوش باد روزگارت

جان بی تو خوش نباشد، رو قصه دگر کن

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]