۱۳۸٦/۳/٢٠
ای تو چشمانت سبز!
دنبال کسی می گردی؟
-:آره! یه دختر چادری با چشمای سبز!!!
*
این پست را جایی گذاشته بودم کلی مایه ی دردسر شد
*
بعد برای جبران این را نوشتم
*
گویا پست بالا باعث سوء تفاهماتی در میان دوستان شده
عزیزان و سروران گرامی پست بالا ماحصل گفتگوی تلفنی بنده ودوست عزیزی بود که آن جناب برای بنده نامه ای را می خواند
توی نامه نوشته بود که رضا به من گفت دنبال کسی می گردی و نویسنده نامه درپاسخ گفته بود بله دنبال یک دختر چادری میگردم با چشمهای سبز!
این تکه از نامه برای بنده جالب بود روی همین حساب این را نوشتم
حالا اگر سوء تفاهماتی این وسط اتفاق افتاد گناهش گردن آن دوست بنده و دوست ایشان و رضا و آن دختر چادری با چشمهای سبز است که یقینا با هر دخترچادری با چشمهای سبزی که شما می شناسید فرق دارد
آخر این اتفاق توی کرج افتاده بود!
و اصلا هم این سوء تفاهمات هیچ ربطی به پیش داوری آدمها، بدبینی آدمها و سرک کشیدن تا انتهای زوایای ذهنی یک آدم ندارد!
*
این متن را هم در همین رابطه نوشتم!
*
بچه که بودیم فضول ها را می بردند جهنم و آنها آنجا هی می گفتند چرا " هیزمش تره؟"
بعد در روز گار نو جوانی ما باز فضولها را می بردند جهنم و از آن کارها بد که اصلا خوب نیست در اینجا بگویم باهاشان می کردند
ازآنجا که فضول ها هیچ وقت آدم نشدند
حالا در روزگار جوانی ما دیگر کسی کاری به کار فضول ها ندارد
روی همین حساب حالا راست راست راه میروند، سوت می زنند و زندگی ادمها را جهنم می کنند
*
اغلب پست های کوتاه بنده یک همچین فلسفه هایی پشتش خوابیده از کنارشان سرسری نگذرید
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]