۱۳۸٦/٦/٢۱
آن مرد پیش از آنکه بمیرد , شهید بود
پیوسته مرگ پیش نگا هش چو عید بود
نامش سپید باد که راهش سپید بود
هم قفل شوم وحشت شب را شکست و هم
دروازه بهشت خدا را کلید بود
هم آن شگفت، گوشه چشمی به تاک داشت
هم سایه ای برای درختان بید بود
عرفان عاشقانه عین القضاتی اش
شیرازه بند لمعه شیخ شهید بود
آن مرد پیش از آنکه بمیرد , به عرش رفت
آن مرد پیش از آنکه بمیرد , شهید بود
*
داشتم آماده میشدم که بروم بیرون محمد گفت که مراسم نمی آیی!؟
گفتم مراسم چی؟
گفت یادواره شهدا گلستانی و آقایی زاده توی مسجد محمود آباد رودبارتان
حیفم امد نروم رفتم و چند دقیقه ای نشستم چند تا اشنایی هم دیدم
و سلامی و علیکی
سر جمع چند دقیقه ای بیشتر ننشستم زود پاشدم که بروم به جای دیگری برسم
شعر بالا را هم مجری مراسم خواند!
خیلی چسبید!
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]