۱۳۸٦/٩/۱٠
یوم تبلی السرائر!
پیرمرد بود اما فرتوت نبود
فقط کمی موهایش سفید شده بود. سفید سفید که نه! سفید و خاکستری.
تنها داشت توی بازار قدم میزد
مغازه دارها کلافه از گرمای ظهر و خسته از کار نشسته بودند دور هم زیر سایه بان
یکی شان خواست لابد تفریحی کرده باشد
با چشم پیرمرد را به دوستانش نشان داد و نگاه ها که به سمت او رفت، دست کرد و مشتی زباله پرت کرد روی پیرمرد
پیرمرد ایستاد نگاهی کرد شاید هم نکرد
راهش را گرفت و رفت
مغازه دار ها هنوز می خندیدند که یکی از راه رسید
ـ: چه می کنید؟
ـ: هیچ، کمی تفریح
ـ: می دانید که بود
ـ: گور بابایش هر که بود!
ـ: مالک است!
ـ:کدام مالک؟
امیر لشکر علی! بزرگ خاندان نخع!
حالا دیگر همه می دانستند کدام مالک است
اصلا مگر کسی هم بود که نام مالک را نشنیده باشد
کودکان کوفه وقتی بازی می کردند قهرمانشان مالک بود شمشیرش به تنهایی لشکری را کفایت می کند! خاندانش بماند!
طرف دوان دوان راه افتاد دنبال مردی که حالا دیگر می دانست کیست و اگر لب تر می‌کرد دودمانش بر باد بود
پرسید او را ندیدید گفتند رفت به مسجد
مرد لرزان درون مسجد شد مالک را دید گوشه ای مشغول نماز بود.
ایستاد تا نمازش تمام شود
مالک برخاست مرد ترسان نزدیک آمد و به پایش افتاد
ـ: چه می کنی؟
ـ: مرا ببخش
ـ: برای چه؟
ـ: من همانی ام که توی بازار جسارت کردم به شما
ـ: تو بودی؟ آمده بودم برای هدایت تو نماز می خواندم!!!!!
*
این داستان را توی مدرسه خوانده بودیم یادتان هست؟
یاد آوری کردم برای ماهایی که این روزها منتظریم که یکی یک چیزی بگوید و عین چی برای دفاع از نام و شخصیت‌مان بپریم و یقه ی طرف را بگیریم و از خودمان دفاع کنیم و بد و بیراه نثار طرف کنیم
بعد هم شعار میدهیم که خون علی در رگ ما می جوشد
غافل از اینکه جا پای کوچکتربن سربازان علی هم نمی توانیم بگذاریم مالک که جای خود دارد.
*
توهین به مومن مانند این است که دست بکنید توی لجن و بکشید به دیوار خانه ی خدا!
این جمله روایتی بود از معصوم
این را برای ماهایی می گویم که این روزها در سایه نشسته ایم و داریم به دیگران توهین می کنیم به هر بهانه ای
*
توی روزگاری که همه می خواهند سرک بکشند توی زندگی خصوصی ات، تا بدانند که ای؟ تا بدانند چه می کنی؟ یا چه خواهی کرد، با دروغ و فریب خودشان را به تو نزدیک می کنند تا فردا از قبل تو استفاده ای ببرند یا سوء استفاده ای!!
پنهان بودن یا پنهانی نوشتن بد نیست
*
توهین خودش بد است
وقتی هم پنهانی توهین کردی، تنها نشان از بزدل بودن آدم دارد
*
بعضی رفقا هم که....
بگذریم
زمستان که بگذرد رو سیاهیش برای زغال می ماند و بس
*
یک چندی سکوت کنید رفقا، گردوخاک ها که بخوابد، آن که باید رسوا شود رسوا می شود
*
آخرش که چه؟ "یوم تبلی السرائر" که هست!

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]