۱۳۸٦/۱٠/٧
اجلاس حکمت
متن این مطلب را با لحن دوستانه بخوانید لطفا
*
برادر بزرگوار حضرت حجت الاسلام حاج علی اکبری
سلام علیکم
چند وقتی بود دنبال فرصتی می گشتم تا چند نکته را خدمتتان عرض کنم
تا دیشب خبری دیدم از شما در ایرنا یا ایسنا در باب حمایت از نخبگان شهرستانی و اینها که مشتاقمان کرد که بنویسم این حرفها را
من بیشتر از آنکه شما را از انجمن اسلامی دانش آموزان بشناسم با چند خاطره کوچک در ذهن دارم
یکی مطلع عشق است که دوستی هدیه کرده بود به من و برادرم با توصیه های شدید که حتما بخوانید
بعضی جاهایش را که خواندم انصافا خیلی خوشم آمد خصوصا از مقدمه های کوتاه و برش های زیبای شما
یکی هم ماجرای سفری بود به رشت
دوستی در تکاپوی فراهم کردن مقدمات برنامه ی شما به رشت بود که شنیدیم مسئولیت جدیدتان را پذیرفته اید
یک هو ترس ورمان داشت که نکند نیایید
اما آمدید و گفتید با همه مشغله ی کاری چون قول داده بودم بیایم، آمدم.
خب وفای به عهد این روزها چیز نایابی است


یک بار هم به مناسبتی ذکر خیری شد از شما پیش استادمان دکتر شاهملکپور که تعریف کردند از شما خیلی قرص و محکم، و گفتند که: هم مدرسه ای ما بودند، و چند تا تعریف دیگر که برای ما ها که میدانیم ایشان چقدر توی حرف زدن و تعریف یا تکذیب کردن احتیاط می کنند معلوم است که این تعریف ها همینجوری و از سر هوا نبود
بعد تر وقتی شنیدم حاج آقا مهدوی توی گیلان مسئولیت سازمان را بر عهده گرفتند
خوشحال تر شدیم که نه یک آدم کار بلد آمده سر کار
اینها را نگفتم برای چاپلوسی یا تملق که من این کاره نیستم
اینها را گفتم تا بگویم که ما انتظار مان از شما زیاد است
خیلی زیاد
مستحضرید که فرصت ها مثل ابر می گذرند
هیچ معلوم نیست که این فرصت هایی که اکنون پیش آمده باز تکرار شود یا نه
فرصت برای دوباره کاری و اشتباه و خطا نداریم
باید سریع کار را پیش برد
حالا این حرفها برای چیست!؟
ما آذر ماه امسال میهمان سازمان محترمتان بودیم در مشهد
در طرحی با نام اجلاس حکمت و ما دوره اول این طرح بودیم
چند تا ایراد داشت این طرح و چند تا نکته خوب تویش نهفته بود
از ایرادات شروع کنم تا برسم به محاسن کار
*
یک نگاهی دارند تهرانی ها به شهرستانی ها که نگاه قیم مابانه ی از بالا به پایینی است
یعنی فکر می کنند ملت توی بقیه ی نقاط کشور بوقند و مملکت را اینها دارند توی تهران می چرخانند و تخم دو زرده می کنند و از این چیزها
من فکر می کنم دوستان شما در تهران با همین نگاه نشستند و گفتند برویم بچه ها را از شهرستانها بیاوریم و یک چند تا کلاس برایشان بگذاریم و چیز یادشان بدهیم
هر بچه مذهبی که کمی سر گوشش بجنبد خواه نا خواه با یکی دو تا مبلغ مسیحی و چند تا عمله اکره شیطان و اینها برخورد می کند و به مرور یاد می گیرد که چه جور بحث کند و یا چه جور حرف بزند یا حداقل چه جور ورود کند به بحث و خروج کند که اگر پیروز نشد حداقل 4 تا سوال اساسی بکارد توی ذهن طرف یا حالی اش کند که ما ها هم حرف هایی برای گفتن داریم
وتازه مگر یک استاد توی 2 ساعت، 2 ساعت و نیم چه می خواهد یا می تواند بگوید!؟
همه اش یک مقاله 50 ، 60 صفحه ای می توانست همین کار را بکند دیگر نیاز به این همه دفتر دستک و برو بیا نداشت
در مجموع شاید کلاس های بدی نبوده باشند ولی انتظار ما شنیدن حرفهای جدی تری بود نه حرفهای ساندویچی.
یک چیزی هم راجع به آن سخنرانی تصوف که گویا بویش توی اینترنت هم کمی بلند شده بگویم
شما البته استادید اما ما توی مواجهه با یک پدیده نمی توانیم جدایش کنیم بعد همان تکه را نگاه کنیم باید پدیده ها را در بسته خودشان و به شکل یک مجموعه و به طور کامل دید آن نگاه خشک یک جانبه به تصوف نگاه پسندیده ای نبود وگرنه کدام آدم تیزبینی است که نداند تصوف امروز توی کشور چه خطراتی را ممکن است همراه داشته باشد
حد اقل باید یک تقکیکی بین این مظاهر صوفی گری و برخی اعتقادات تصوف ایجاد کرد
صوفیان بخشی از تاریخ این سرزمین اند باید پاسشان داشت
می شود حتی از اینها پول هم در آورد! یک نگاه به ترکیه بیندازید!!
بگذریم.
*
آقا در ضمن یک بار مغرور نشویم که بعله کاری کردیم کارستان و بچه های شهرستان را توانمند کردیم و اینها
نه عزیز بچه های انقلاب اسلامی بحمد الله توانمند هستند اگر نبودند یقین بکنید با این دشمنانی که ما داریم این انقلاب همان روزهای اول ناکار شده بود رفته بود پی کارش
دوام و بقای انقلاب تا حال همه به همت جوان هایی بوده که تکلیفها را درک کردندو صادقانه و مخلصانه برای انجام تکالیفشان تلاش کردند
و ان تنصرو الله ینصرکم و ..... را هم که ما و شما از امام آموختیم
گفتن این جمله که بچه های انقلاب نا توان یا کم توانند جفای به این عزیزان است
مشکل بچه های انقلاب پراکنده بودن و جدا بودن از هم است
می پذیرم که بچه های انقلاب در راه حق شان پراکنده اند و دیگران در راه باطلشان متصل و همراه ]گرچه آنها هم با هم اند ولی دلهایشان جدا است[
ما باید توی این طرح ها تلاش کنیم بچه ها یاد بگیرند با هم کار کنند و هم کاری را بیاموزند
اتفاقا یکی از مزایای این سفر ها آشنا شدن فعالان فرهنگی و همراهان انقلاب با هم در نقاط محتلف کشور است و حتی فرصت حضور هم استانی ها در کنار هم نیز فرصت مغتنمی است که به سادگی فراهم نمی شود
ولی همین نتیجه را می توان به جای نشستن توی کلاس و نوشتن جزوه و پر کردن فرم حضور غیاب با اردوی گردشگری جوانان راحت تر بدست آورد
یک نگاهی به بیلان کاری سازمان در سالهای گذشته بیندازید می بینید که بخش عمده کارشان همین بوده
یعنی یک جریانی از بچه ها را که حالا سلایقشان به جریان حاکم نزدیکتر بود با اردوهای گردشگری به هم متصل کردند.
گرچه این رفیق ما می گفت به حزب اللهی جماعت گردشگری مردشگری نیامده آقا!
*
آقا ما به مرسوم سالهای قبل کاری نداریم
این سفر شاید تشریفاتی و تجملاتی نبود اما با توضیحاتی که دادم گمانم خیلی از خرج ها زاید بود
پول بلیطش را اگر بن کتاب می کردید و می دادید دست بچه ها
خدا بیامرزی بیشتری می گذاشتید پشت سرتان
سفر مرتب و منظمی بود به نسبت باقی کارهایی که دیده ایم از بچه های خودمان
اما این کار گروهها چیز جالبی نبود توی آن همهمه و شلوغ پلوغی صدا به صدا نمی رسید! اصلا این کار گروه اول آنقدر نچسب بود که ما ترجیح دادیم کار گروه دوم را دودرش کنیم برویم تربت حیدریه منزل یکی از رفقای مان !!
این فرم اطلاعات شخصی هم چیز مضحکی بود کلی مایه نشاط دوستان شد
به قول یکی از بچه ها فقط اسم دوست دخترمان!! را از ما طلب نکرده بودند
آخر عزیز، دانستن اینکه منِ فعال فرهنگی مذهبی مثلا چه رنگی را دوست دارم چه گره ای از مشکلات شما را باز می کرد!؟
*
یک چیز دیگر اینکه تعداد بانوان مراسم خیلی کم بود
جدا باید به فکر اعتقادات دخترهای مسلمان بود
اگر توانستید اردوها و کلاس های ویژه برایشان طراحی کنید
اگر نه سعی کنید حد اقل حضورشان را پر رنگ تر کنید
*
یکی دو تا چیز دیگر هم بود که ترجیح می دهم نگویم
راستی ما یک شبی هم توی مهمانسرای سازمانتان ـ خیابان سایه بود گمانم ـ خوابیدیم جای با صفایی بود
کلی هم پشت سر شما غیبت و شوخی کردیم به بزرگواری ببخشید
مجموعا سفر خوبی بود اگر ایرادات را گنده کردم فقط برای این بود که بعد تر بهتر شود
*
پ.ن:
من اینجا می نویسم احتمالا مخاطب اصلی این متن ها را نمی خواند ولی فکر می کنم خواندن اینها بی فایده نباشد
*
برادر زمانیان گرانقدر که هر کجا هستی خدایت به سلامت دارد بابت همه زحمتهایی که کشیدید ممنون
هر چند شب آخر ما را جا گذاشتی!
*
برادر سجاد یک چیزی هم شما بنویس!
کی به کی است ، یک وقت دیدی به عنوان منتقد نمونه دولت جایزه هم بردیم.
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]