۱۳۸٧/۳/۱۳
وقتی که گند می زنم شعر می خوانم!

باز هم گند زدم!

به همین سادگی!

تا می آیی همه چیز را درست کنی یک گوشه اش خراب می شود. تا فکر می کنی همه چیز درست شده باز یک اشتباه می کنی و دوباره می شوی سوهان روح خودت و خودش.

*

شاید تکراری باشد اما دلنشین است این شعر از جلیل خان صفر بیگی

 

*


بعد از سلام عرض شود خدمت شما
ما نیز آدمیم بلا نسبت شما

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم
یک عمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش
با عشق باز بود سر صحبت شما

اما! هنوز هم که هنوز است به دلم
سر می زند زنی به قد و قامت شما

انگار سالهاست که کوچیده ای و ما
بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم
تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم
بانو خدا زیاد کند عزت شما

 

*

 

این شعر محمدرضا ترکی عزیز هم زیباست

 

*

 

همیشه عشق تا جان  مرا سرشار خواهد کرد
کسی نام تو را در خاطرم  تکرار خواهد کرد

چنان رازی و نازی خفته در چشمت که هر لحظه
نیازی تازه را در جان من بیدار خواهد کرد

چنان من از تو سرشارم که حتی " دوستت دارم "
جز از لبهای گرم  تو  مرا آزار خواهد کرد

فریب نام تو شاید بهشت دیگری باشد
که برزخ را به روی شانه ام آوار خواهد کرد

شبی گم می شوم در ساحل چشمت ... و روزی مرگ
مرا در قعر اقیانوسها دیدار خواهد کرد

" مبادا تو نباشی ! " این همان کابوس تکراری ست
که رنگ زندگی را در نگاهم تار خواهد کرد

من و تو واپسین نسل از تبار عاشقان هستیم
جهان ما را بجز در قصه ها انکار خواهد کرد !

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]