۱۳۸۳/۱٢/٢٠
بگذر، بپذیر، بپوشان.

خدایا !

آغاز هر دیداری و گفتاری سلام است و تو هر چند معنای مطلق حضوری، ولی از باب غفلت گاه‌گاهم، سلام.

رحیما !

سرگردان و حیرانم چون گمگشته‌ای که در یک میدان دوان دوان در پی هیچ می‌دود و از این گمان فقط خستگی و ناامیدی، توامان نصیب دارد و تو هرچند علت العللی و غایت الغایات، ولی از باب جهل بسیارم، دریاب.

غفورا !

هر کس به مهمانی می‌رود، در دست چیزی می‌گیرد و هر نفسی از من می‌رود، قدمی به میهمانی تو نزدیک می‌شوم. روزی غصه دستان خالی را می‌خوردم و حالا شرمنده کوله بار تباهی هستم و تو هرچند شاهد و شاکی و قاضی هستی، ولی ازباب پشیمانی و ندامتم، بگذر.

معبودا !

هر کس را قبله‌ای است و با اینکه خود را عبد رضای تو می‌دانم اما پیوسته فریفته جلوه ظاهری قبله‌های نفسانی هستم و تو هر چند قبله آمال هستی،ولی از باب پشیمانی و ندامتم، بپذیر.

ستارا !

هر عیب و عورتی لباسی دارد و پوشاننده‌ای ولی عیوبم آن قدر بزرگند که هیچ لباسی به تنشان اندازه نمی‌شود و تو چون ستار العیوبی، از باب حفظ آبروی نداشته‌مان، بپوشان.

دعا طبق معمول از سيد مهدی شجاعی است.

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]