۱۳۸٤/۱/٢٩
غيبت يا غفلت
اين متن رو باران عدل داده خوندنش رو توصيه ميکنم.
بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.
حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولى‏الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى‏داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مى‏سايد.
شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات‏بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است.
شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مى‏سپارد، چگونه نام خود را شيعه مى‏گذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى‏فهمد كه من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة‏الجاهليه. «هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. »
شيعه بهتر از هر كس مى‏فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مى‏شود.
و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولى‏الله‏الاعظم است، عاشق آن حجت‏خاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.
كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مى‏تواند؟
 كدام عاشقى، يك لحظه بى‏خاطره معشوق سر مى‏كند؟
 كدام عاشقى هر ازگاه به ياد معشوق مى‏افتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مى‏بيند؟
 كدام عاشق هجران‏كشيده‏اى خورد و خوراك و خواب و لذت مى‏فهمد؟
 اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى‏بريم و مراعات تو را فرو نمى‏گذاريم و او... و او بى‏اشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فروبگذارد؟
 اين اوج بى‏معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى‏شود، با اندوه او غمگين مى‏گردد، مريضى‏اش محبوب را بيمار مى‏كند، هرگاه دست‏به دعا بردارد، محبوب آمين مى‏گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مى‏كند و او سر از پاى نشناسد و قالب‏تهى نكند؟
 آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست. و غيبته منا.
او غايب نيست، پرده بر چشمهاى ماست.
چه كس صادقانه دست‏به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟
برخى امام را طلب مى‏كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى‏رسد.
بعضى امام را طلب مى‏كنند اما نه به خاطر امام كه براى وصول به حاجات خويش.
مى‏بينى كه امام را صدا مى‏كند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى‏طلبد، ديدار حيات‏بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاى بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بى‏اشارت مژگان او به سرانجام نمى‏رسد.
سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزى است و عريضه و عرضه حاجات دنيوى، چيز ديگر.
سخن اين است كه ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مى‏كند. ان‏القلوب ادعيه و خيرها ادعاها.
يكى به هواى بهشت در مصيبت‏حسين (ع) اشك مى‏ريزد.يكى در مجلس حسين (ع)، بر مصيبت‏خويش مى‏گريد. و يكى را معرفت‏حسين و معرفت‏به مصيبت‏حسين (ع) مى‏گرياند. هركس به قدر جام معرفت‏خويش، از دستهاى امام نوش مى‏كند. امام دست‏نيافتنى نيست، دستهاى ما بسته است. امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاى ماست.
و آنچه ما را از زيارت امام محروم مى‏كند، غيبت امام نيست، غفلت ماست. 
                                                                              «سيد مهدي شجاعي»
www.baraneadl.persianblog.ir
محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]