۱۳۸٢/٥/۱۸
 

غدير

شاعر: محمدكاظم كاظمي

اي بشر! خانه نهادي و نگفتي خام است

كفر كردي و نگفتي كه چه در فرجام است

چشم بستي و نديدي كه در آن يوم شگفت

چه پديد آمد از اين پرده بر اين قوم شگفت

ترس جان پشت در مكه مسلمانت كرد

نعمتي آمد و آمادة طغيانت كرد

پس از‌ آن پيشرو بوالهوسان ديديمت

پشت پيراهن خونين كسان ديديمت

هبلي گشته به صحراي حجاز استاده

مست و مخمور به محراب نماز استاده

راهزن با طبق زر چه كند؟ آن كردي

گله با سبزة‌ نوبر چه كند؟ آن كردي

چه توان كرد فراموشي گل در گل را؟

دين كامل شده و مردم ناكامل را

غول گرمازده را چشمه و مرداب يكي است

كور بينا شده را گوهر و شبتاب يكي است

شعب ناديده دگر اصل و بدل نشناسد

بدر نشناسد و صفين و جمل نشناسد

شعب ناديده چه داند كه مسلماني چيست

فرق تيغ علوي با زر سفياني چيست

كفر كردي بشر! اين عيد مبارك بادت

پس از آن، دوزخ جاويد مبارك بادت

از چنين جاده و حشم، شير شتر نيك‌تر است

سوسمار از شكم و كيسة پر نيك‌تر است

اي بشر! عهد حجر باز نصيبت بادا

مارهايي همه كر، باز نصيبت بادا

تا از اين پس نرود گفتة پير از يادت

آفتابي كه برآمد به غدير از يادت

ارديبهشت 1376

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]