۱۳۸٤/۳/۱۳
 

ياد مرحوم مدپور بخير اين متن بخشی از متنی است که کامل آن را ميتوانيد در اينجا بخوانيد

آوینی قبل از شهادت داشت به این مسائل توجه می‌كرد و متوجه شده بود كه یك مقدار حرفهای آسمانی زده است؛ ولی در عین حال یك چیزهای دیگری دور و برش اتفاق می‌افتد؛ من‌باب نمونه برای شما بگویم آوینی تعریف می‌كرد یك روز صبح كه به دفترم آمدم، دیدم خانمی بچه به‌بغل آمده پیش من. گفت كمكم كنید این بچه مال فلان آقایی است كه شما می‌شناسید؛ من چیزی نمی‌خواهم؛ اقلاً بیاید به اسم این بچه شناسنامه بگیرد. شناسنامه ندارد. آوینی آتش گرفته بود؛ می‌گفت عجب بساطی درست كرده‌ایم. خوب در آن زمان، روایت فتح را می‌ساخت و یك جهان بهشتی در زمین تصویر می‌كرد، ولی جهان بهشتی كه در زمین وجود ندارد؛ می‌شود؛ در عالم خیال و مفهوم این جهان بهشتی را درست كرد؛ ولی پوسته را كه برمی‌داری می‌بینی، بسیاری از تناقضات هست و مشكل همین است، یعنی بسیاری از ما مسلمانان و دینداران، مشكلمان همین بوده است؛ چون نتوانستیم در زمین خدایی شویم؛ سعی كردیم خودمان را بكشیم به آسمان و آنجا خدایی شویم. برای همین هروقت خواستید ببینید مردم چقدر دیندارند؛ بروید بنگاههای معاملات ملكی، بروید بقالی بروید در صفهای سینما، تفریحگاهها؛ اصلاً مسجد، ببینید مردم چه عوالمی دارند؛ بروید در قبرستانها. اینها انضمامی است و واقعیت اجتماع است. ناامید هم نمی‌شویم چون اگر دل انسان به لطف الهی محكم شود؛ آدم كه ناامید نمی‌شود. در ناامیدی بسی امید است، آنجا كه ناامید می‌شویم؛ تازه می‌فهمیم كه رسیده‌ایم اول منزل و می‌توانیم از آنجا نقطه عزیمتمان را شروع كنیم. و اینجاست كه می‌فهمیم كه بالاخره آن جهان‌اندیشی آل احمد، گرچه یك نگاه شبه‌آسمانی داشته و می‌خواسته عدالت بشری را ایجاد كند ولی عملاً ممكن نبوده است. آن مقداری كه از آن ممكن است را هم، ما هنوز شروع نكردیم.

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]