۱۳۸٤/٦/٥
 

اين شعر هم از همان کتاب قبلی است با همان توضيحات در باب عدم رعايت حق مولف!

I don’t want to become

So independent

That I will think

I can make it entirelyon my own

Or be so free

That I will not want

To share my life with someone

Or be in such total control

That I won't be able

To say…

I want you

I need you I love you

Always.

Thomas R. Dudley

 

نمی‌خواهم چنان بی‌نیاز باشم

که تصور کنم خود به تنهایی می‌توانم راه پیش ببرم،

یا چنان آزاد که نیازی نداشته باشم تا زندگی

را با دیگری قسمت کنم،

و نمی‌خواهم چنان بر خود مسلط باشم،

که نگویم

خواهان توام،

نیازمند توام،

و همیشه دوستت دارم.

توماس. آر. دادلی

 

ديگر اينکه مدتی است از دوستی بی‌خبرم! برايش و برايم دعا کنيد!

 

ديگر تر آنکه ديروز يا پريروز به هر حال پنج‌شنبه سوم شهريور مهدی اخوان ثالث مرحوم شد و روزمرگ وی بود. گفتم بايد لااقل چيزی از وی بگذارم.

 

زمستان

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان ست
کسی سر بر نیارد کردپاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ٬ نتواند ٬
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی ٬
به اکراه آورد دست ازبغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان ست.

نفس ٬کز گرمگاه سینه می آید برون٬ ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست٬ پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد ست...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من٬ میهمان هر شبت ٬لولی وش مغموم.
منم من٬ سنگ تیپا خورده رنجور.
منم٬ دشنام پست آفرینش٬ نغمه ناجور

نه از رومم٬ نه از زنگم٬ همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در ٬ بگشای ٬ دلتنگم.
حریفا !میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ٬ مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی ٬ صحبت سرما و دندان ست.

من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه میگویی که بیگه شد٬ سحر شد٬بامداد آمد؟
فریبت میدهد٬ بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است این ٬ یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده٬
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ٬ پنهان است.
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز٬ شب با روز یکسان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر٬ درها بسته ٬ سر ها در گریبان ٬ دستها پنهان ؛
نفسها ابر ٬ دلها خسته و غمگین ٬
درختان اسکلتهای بلور آجین٬
زمین دلمرده٬ سقف آسمان کوتاه٬
غبار آلوده ٬ مهر و ماه٬
زمستان است.


مهدی اخوان ثالث

 

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]