۱۳۸٢/٥/٢٦
تقديم به روح خدا

« در حاشيه يادهايت »

 

تو مثل ستاره‏

پر از تازگى بودى و نور

و در دستت انگشترى بود از عشق

و پاكيزه مثل درختى‏

كه از جنگل ابر برگشته باشد

سرآغاز تو

مثل يك غنچه سرشار پاكى‏

زمين روشنى تو را حدس مى‏زد

تو بودى، هوا روشنى‏بخش مى‏كرد

و من‏

هر گلى را كه مى‏ديدم از

دستهاى تو آغاز مى‏شد

و آبى كه از بيشه دور مى‏آمد آرام‏

بوى تو را داشت‏

من از ابتداى تو فهميده بودم‏

كه يكروز خورشيد را خواهى آورد

دريغا تو رفتى‏

هراسى ندارم‏

خدا

دستهاى تو را

منتشر كرد

« سلمان هراتى »

 

 

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]