۱۳۸٤/٧/٤
خويشتناری!

آقا ديگه نميتونم تحمل کنم.

ديگه به اينجام رسيده. مگه حرف حساب حاليت نميشه!

تا کی بايد تحمل کنم و حرف نزنم. آقای محترم ما هر چی دندون رو جيگر ميذاريم و حرف نميزنيم. آقايی ميکنيم و چيزی نميگيم. شما هم نبايد کاری کنی؟ شما بايد پررو تر بشی؟

آخه اين رسمشه داداش؟!

کجای دنيا يه همچين چيزی وجود داره! من يک ربع شايدم نيم ساعته به خودم میپيچمم و تو خودم مچاله ميشم و جيک نميزنم شما هم هی سوء استفاده کن!

آخه عزيز دل برادر اونجا مستراحه! سر قبر بابات که نرفتی! بيا بيرون ديگه!

محسن

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]