مردان مرد تر از مرد!!

یک زمانی یک جوانکی گویا کاغذی داده بود دست جلال و از او امضا خواسته بود
*
جلال هم برایش نوشت که، جوان! بهتر است جای جمع کردن امضای آدمها، افکارشان را جمع کنی و نه تنها جمع

کنی، که بررسی کنی و خوب و بدش را از هم سوا کنی
*
کار بچه های مسلمان ما این روزها شده جمع کردن عکسهای آدمها، شهدا و ...
*
مرحوم آوینی هم یکی از همینهایی است که فقط عکسهایش پوستر میشود و میخورد به دیوارها
*
اما دریغ....
*
ببینید بین اینها که او گفته و این بازیها که ما امروز در می آوریم چقدر فاصله است
*
ما باید بدانیم که در چه دنیایی زندگی می کنیم و با توجه به این واقعیت ها، راه هایی برای حفظ فرهنگ خودمان و مبارزه با غرب پیدا کنیم. با فرار کردن و انزوا گرفتن و دیوار به دور خود کشیدن که مسئله ما حل نمی شود.
ما عادت کرده ایم که برای دور ماندن از خطرات، اصل را بر پرهیز بگذاریم. این واکنش تا آنجا کارساز است که بتوان از منطقه خطر فاصله گرفت.
وقتی طوری در محاصره خطر واقع شدیم که دیگر امکان فرار کردن وجود نداشته باشد، باید جنگید و محاصره را شکست.
از همان آغاز، جامعه دیندار در برابر غرب و مظاهر آن همواره چاره را در آن می یافته که پیله ای امن برای خود دست و پا کند و به درون آن بخزد. اوایل کار حتی با تأسیس مدرسه هم مخالفت می ورزد... و اگر از این نظر گاه بنگریم، چه بسا که حق را نیز به او بدهیم؛ مدارس جدید برای حفظ و توسعه وضع موجود ایجاد شده اند و دین مأمور به تحول است.
اما تقدیر این بوده است که تمدن جدید همه دنیا را تسخیر کند و جامعه دینی ناگزیر به میدان یک مواجهه بسیار جدی کشیده شود.
همین عکس العملی که اکنون در برابر ویدئو وجود دارد پیش از این در برابر رادیو و بعد تلویزیون نیز وجود داشته است. این مواجهه توفیقی اجباری است که به انکشاف حقیقت دین مدد خواهد رسانید و نه فقط مددرسانی، که اصلاً در عالمی که حقایق به اضدادشان شناخته می شوند، این تنها راه ظهور و انکشاف حقیقت دین است.
حقیقت دین در جهاد رخ خواهد نمود نه در رهبانیت؛
و پناه گرفتن در پس دیوارها و صندوقخانه ها در مواجهه با دنیای جدید نوعی رهبانیت است...
*
راستی خداوند صیاد را هم رحمت کند!
*
دیروز به قرارمان رسیدیم با 5 دقیقه تاخیر البته
*
سحر خیزی است و کامروایی دیگر!
*
نگفتم که هیچ کس هم برای خودش کسی است!
*
هیچ وقت حال حل کردن معما نداشتم
*
هیچ وقت هم خودم را برای کسی معما نکردم
*
اما حالا عوض یکی، دو تا معما دارم
*
یک هیچ کس، و یک یکی!!
*
امین و فرزاد و سعید هم یکِ دو، دارند می روند سربازی
*
رفیقان رفته اند نوبت به نوبت
*
خدایا نوبت ما را یک دو ماهی عقب بنداز یک کم کار داریم
*
آقای مجید خان می خواهیم بینیمتان فرصت نمی شود
*
باید بروم به چند جایی برسم
*
u-turn را پیدا کردید ببینید
*
برای خودش فیلمی است بس یاحال!
*
اولی از مولاناست دومی هم گمانم از سیامک خان بهرام پرور
*
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
*
مردم به فکر قصر شنی روی ساحلند
عاشق به فکر وسعت دریای روبروش
*
راستی قزوه هم یک شعر دارد برای آوینی با مطلع :
ای یکه سوار شرف ای مرد تر از مرد
بالایی من روح تو در خاک چه میکرد
/ 3 نظر / 13 بازدید
هيچكس

سلام.نميدونم معماتون چيه؟اگه منم خب واستون حلش ميكنم.اسم واقعيم هستيه اهل تهران البته مادرم رشتيه.من از طريق همسرم با نوشته هاتون آشنا شدم.تعجب نكنيد چون به زبون مادريم و شهرش علاقه دارم.همسرمم 2ساليه وبلاگتون ميخونه و ميگه شما آدمه خوبي هستي چون دروغ تو كارتون نيست.ميگه ميشه رو حرفاتون حساب كرد چون يه اعتقادمحكم داريد.الانم رضا(همسرم)اينجا نشسته و حرفامو تاييد ميكنه.اميدوارم معماتون حل شده باشه البته يكيش!شما مثله رضا از محدود مردايي هستيد كه به جنستون ايراد ميگيريد واسه همينم من عاشقش شدم و بهش پيشنهاد ازدواج دادم تعجب نكنيد!منو رضا تو چت باهمآ آشنا شديم.اگه واسه خيليا چت بد بوده واسه ما خير بود.البته ما خيلي دردسر كشيديم.اخه با هم تفاوت زيادي داشتيم.از لحاظ مادي فرهنگي.آخه رضا بچه بالاي شهره من پايين شهر.با اينكه از طرف خانوادش طرد شده و كلي مزيت از دست داد بازم منو ول نكرد و بعد 1سالم هنوز عاشقانه همديگرو دوست داريمو تا حال حتي تو دلخوريامونم بهم نگفته اگه نجيب بودي پا جلو نميذاشتي و............. ديگه خودتون حدس بزنيد.الانم داره غرغر ميكنه.از اينجا به بعدو رضا مينويسه.

رضا

سلام.من ۲ساله وبلاگتونو ميخونم چون تو حرفاتون پاکيو صداقت ديدم اجازه دادم خانومم هم بخونه و نظر بده.آخه هستی من اعتقاد داره که عقايدمون شبيه هم. شايد من بخاطر هستی خيلی چيزا رو از دست دادمو دارم سخت زندگی ميکنيم ولی من اين فقرو به اون بهشت ترجيح ميدم.بدون اون ميميرم! حتی فکرشم نميکنم.اميدوارم هميه پسرا مثل من خوشبختی رو تجربه کنن.البته خوشبختی رو بايد با دستت بسازی. محسن جان اينا رو نوشتيم تا معمات حل بشه.راستی خيلی از راست نوشتنت حال ميکنم لطفا هميشه صداقت داشته باش که برنده ميشی.من وبلاگتو به خيليا دادم که يه کم راست بخونن.حتما منظورمو درک ميکنی.اميدوارم يکی مثله هستی من نصيبت بشه البته بعيدچون اون تکه.دختر نجيبو بی ادعا خيلی کمه.بجم!!!بازم برات مينويسيم.اگه بازم معما داشتی کافيه تو وبلاگت بنويسی.ياحق مرد.(رضاوهستی)