رفت....

نه اینکه این پرشن بلاگ همیشه خدا دیر باز میشه
*
خیلی کم عکس گذاشتم توی وبلاگ!
*
سجاد میگفت من اگر جای مسئولان پرشن بلاگ بودم صفحه تو رو می بستم!
*
بس که هر بار پرت و پلا میگی به این پرشن بلاگ!
*
به هر حال دلم نیومد این عکسها رو نذارم
*
خاطراتی اند که به زودی دیگه تموم میشن
*
خواستم بگم این جا ها نزدیک خونمونه
*
بعد دیدم نه اینجا اصلا خونمونه
*
باغ پدر بزرگم، چسبیده به پشت خونمون
*
ظهر ها بعد از مدرسه کیف و کتابهامون رو پرت میکردیم یه گوشه ای
*
و توی باغ و بولاغ ها ول میچرخیدیم تا شب
*
شب هم با داد و قال مادر و از ترس بیبختی! بر میگشتیم خونه
*
قراره دیوار بشه و همه این سبزی تموم بشه!
*
پ.ن:
باغ بولاغ رو گیلکها با هم بکار میبرند
به ما میگفتن شبا نرید تو باغ بیبختی میشید
bibekhti!
فکر کنم به همون داراکولا بگن!
6hhmnme.jpg

*

4leuwyd.jpg

*


/ 7 نظر / 12 بازدید
قرار شبانه

سلام و عرض ارادت خب عزیز دل برادر! راست می گه این اقا سجاد. کم بیچ به یر و بال این یرشین بلاگی ها.

ليلا سادات باقری

سلام عليکم ! قبل از هر چيز ٬ تشکر از اين که به من سر زديد ٬ و اما بعد ٬ برادر تمام آنچه را که معتقديم ٬ از تماميت بيرون نيست ٬ می شود هر روزمان انقلابی باشد برای ظهور ٬ چه موافق بودنمان ( به عنوان نمونه ) از طرح ارتقا امنيت ملی ٬ چه جهاد با نفس ٬ وهر دو اين ها بايد ابتدا در درونمان متبلور شود ٬ تا انقلاب ظاهری هم به رويت برسد . درست مثل اعتقاد به ايمان ٬ جهاد ٬ شهادت . موفق باشيد و البته هر روز انقلابی !

سلام...شما وبلاگ داشتين به ما نميگفتين؟ وبلاگتون خوشگله... خسته نباشين.

یکی در این نزدیکی

سلام مثل معروفی هست که میگه : شب . . . باغ !

س.ک

حيف اون همه زيبايی که ميخواد قربانی خواسته های انسان بشه!

دنيا

كاش ميشد سبزي طبيعت را در دلهاي مردمان گره ميزديم تا ديگر هيچ قلبي با كوير تنهايي آشنا نشود. كاش ميشد طراوت جنگل ها را به انديشه هاي آزاد سپرد اما.....................