رنج انسان بودن!

خيلی وقت بود که يک مقاله سر و ته درست نخونده بودم ديشب از فرط بی‌خوابی زديم به وبگردی يا بهتر بگم ولگردی تو محيط مجازی برخورديم به اين مقاله از خانوم آناهيتا آروان که اصلا نمی‌دونم کی هست و اين اولين بار که دارم ازش يه مقاله می‌خونم مقاله جالب و تاثير گذاری است. بخشی از مقاله را می‌گذارم باقی را از اصل بخوانيد!

"تن زن ديواري نيست که جهان به آن پايان پذيرد من زيستن در گوري چنين تنگ را نمي‌پسندم"
 

نمی‌دان ديگر کدام بخش از مقاله را بگذارم اصل مقاله را حتما مطالعه فرماييد.

رنج انسان بودن آناهيتا آروان

******

ديگر اينکه يکی از اساتيد دانشکده يک پژو جی ال اکس خريد بنده خدا روحانی شريف دارن و خجالت ميکشه سوار شه جالب اينجاست که ماشين مال خودش هم نيست مال همسرشه که با وام معلمی خريده.

می گفت موندم کولر ماشين رو روشن کنم يا نه اگه روشن کنم ميگن فلانی تو ماشين ميشينه کولر رو هم روشن ميکنه!

اگه نکنم ميگن عجب آدميه ماشين کولر دار داره روشن نميکنه.

به هر حال اين هم حکايتی بود!

******

ديگه اينکه ما سال ۷۶ دانش آموز بوديم. سال اول دبيرستان. معلم دينی ما يکی از همين ماشينا داشت اون موقع معلما اگر خيلی هنر ميکردن يه پيکان قراضه‌ای داشتن. يه روز يکی توکلاس رياضی گفت که استاد آقای فلانی چطور اين ماشين رو خريد. که معلم رياضی هم عصبانی شد و گفت که برو ببين اين سوسولايی که سوار اين ماشينا ميشن و هم سن و سال بچه آقای فلانی هستن چه جوری خريدن و يک فصل مبسوط آمد در باب اينکه تو خارج معلما چک سفيد امضا دارن و از اين حرفا که همه معلما فولن و همه بچه ها هم هکذا!

******

ديگه اينکه يه روز ما تو حياط مدرسه پيش دانشگاهی مون بوديم يه معلمی با پرايد اومد تو مدرسه پارک کرد و رفت! راستش هوا خيلی گرم بود بچه ها هم داشتن خودشون رو توراهروی مدرسه زورچپان ميکردن. ما رو حساب بچگی مون گفتيم بابا اينام دکان بازار باز کردن يهو يه صدايی از تو جمعيت اومد که خب اينام آدمن!

******

ما بعد از اون فهميديم که خب معلمان آدمن و بعدها فهميديم که اصلا هر آدمی آدمه!

پس حق داره ماشين داشته باشه و خونه و زندگی و همه چيز های ديگه ای که آدمهای ديگه دارن!

يه خورده بی ربط نوشتم زياد مهم نيست چون اولا خوابم مياد دوما هم کسی که اينا رو نميخونه پس بيخيال! به خاطر همين دو دليل ديگه اين متن رو ويرايش نميکنم.

 

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
علی

مطالبت جالب بود ... خداييش اگه ظهر يه چرت ميخوابيدی ..بهتر بود...

سیامک

سلام دوست من !‌...خوبيد ؟!.... خوشحالم از آشنايی با شما ...کامنت شما را روی مطلبم راجع به نزار ديدم ...ممنونم از حسن توجه تان ... نکته ای که مورد توجه شما بود عين جمله خود نزار است ! ... از کتاب کمياب داستان من و شعر که به هر کس که ديده ام توصيه کرده ام بخواند چون بسيار زيباست و به شناخت نزار کمک زيادی می کند ... خواندن شعر نزار به زبان اصلی و حتی شنيدن صدای دکلمه خودش ، به لطف دوستان و البته اينترنت نصيبم شده است و اين افتخار را هم داشته ام که برگردان برخی آثار اين شاعر بزرگ عرب را از انگليسی به فارسی انجام بدهم و نيز بازسرايی مجموعه ای از آثار او را از عربی که زحمت ترجمه اش را يکی از دوستان کشيده بود ... علی ای حال من هم به شدت اين شاعر بزگ جهانی علاقه دارم و از عمق جان می ستايمش و معتقئدم در باب شاعرانی چنین بزرگ نوشتن بسیار سخت و دشوار است به خصوص آن گاه که خوانندگانی نکته سنج چون شما در برابر نوشتار قرار گیرند ...... از يافتن هم علاقه ای چون شما بسيار خوشحالم ... شاد باشيد و برقرار

مریم خجسته

هوالحق سلام. رنج انسان بودن آناهیتا اروان... درسته که شما نمیدونی اروان کیه اما من سالها کنارش بودن رو تجربه کردم...یک نابغه ی نویسنده و یا یک نویسنده ی نابغه. متاسفانه کم تو اینترنت میشه خبری ازش گرفت اما میتونید اثرات دیگشو هم ببینید... اون کتاب داستان کوتاه..( ÷یش خودمون بمونه داره داستان بلند مینویسه...منتظر باشید)